جمهوریت :: مجله طنز سیاسی و اخبار داغ سیاسی
REPUBLIC.parsiblog.com

در جمهوریت بخوانید:
[7/4/1387- 4:29 ع] «گنجی» از «همجنس‌گرایی» دفاع کرد
[7/4/1387- 4:11 ع] از مدیریت رضاخانی شهرداری تا انجام وظیفه برای موساد و سیا
[1/4/1387- 11:23 ص] تصاویری از عملیات اخیر گروه تروریستی جندالله
[23/3/1387- 8:29 ع] ای والله … ناز نفست … بلبلم توی قفست !
[23/3/1387- 9:28 ص] امام خمینی، سیاست مدار یا حقیقت مدار؟
[22/3/1387- 5:46 ع] شیک پوشها شهید می شوند
[19/3/1387- 10:31 ع] حاج آقا یه لحظه
[10/3/1387- 2:11 ع] طنز / خاطرات هاشمی رفسنجانی، اول آذر 1386
[10/3/1387- 2:1 ع] طنز / نسخه اصلاح شده "سنتوری" مجوز اکران گرفت
[10/3/1387- 2:0 ع] اوبامای بوشهری!، وقتی آی‌طنز "منبع موثق" کیهان می‌شود
[7/3/1387- 1:3 ع] گفت و گویی واقعی روی فرکانس اضطراری کشتیرانی
[3/3/1387- 3:56 ع] خانواده‌های شهدا و جانبازان خواستار محاکمه منافقین در دادگاههای
[1/3/1387- 6:16 ع] گاف عجیب مک کین درباره احمدی نژاد
[1/3/1387- 4:53 ع] عامل قتل‌های زنجیره‌ای وابسته به جریان دوم خرداد بود
[27/2/1387- 3:20 ع] دامادها و دولت‌ها - شرحی از ازدواج های سران سیاست ایران
[آرشیو شده ها]

 

+ «گنجی» از «همجنس‌گرایی» دفاع کرد :::: جمعه 7 تیر 1387 ساعت 4:29 عصر


به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس گنجی در بخش دوم مقاله «همجنس‌گرایی: اقلیتی ناحق؟ و فاقد حقوق!؟ » که مستقیما در پاسخ به آرای «محسن
کدیور» درباره عدم جواز عقلی و شرعی همجنس‌گرایی در روشنفکری دینی نوشته شده پس از ذکر آرای او می‌نویسد:کدیور می‌گوید مجازات شدید هم‌جنس‌گرایان از احکام ثابت و دائمی شرعی است. ملاک و معیار تمایز احکام موقت از دائمی چیست تا بر اساس آن ملاک گفته شود مسأله‌ای جزو احکام دائمی اسلام است؟کدیور می‌گوید مسلمانی مطلقاً با هم‌جنس‌گرایی نمی‌سازد. ملاک و معیار مسلمانی چیست تا بر مبنای آن ملاک بفهیمم چه چیز با مسلمانی سازگار است و چه چیز ناسازگار؟ 
گنجی در این مقاله می‌افزاید: کدیور هم‌جنس‌گرایی را امری غیرعقلانی، غیرانسانی، انحراف از مسیر صحیح بشری و تأسف بار به شمار می‌آورد. اما هیچ دلیلی برای موجه کردن مدعای خود ارائه نمی‌کند. پرسش این است: مسیر صحیح بشری چیست؟ مگر فقط یک راه صحیح وجود دارد که بشریت باید آن را طی کند؟ آیا نفی پلورالیسم و قبول انحصار گرایی معرفتی و اجتماعی لازمه‌ی منطقی این مدعا نیست؟ 
تا آن‌جا که من می‌فهمم، هر رفتاری که از آدمیان سر می‌زند (خوب و بد) عملی انسانی است؛ نه غیرانسانی یا حیوانی. انسان همان موجودی است که در تاریخ خود را محقق کرده (انسان واقعی مطابق تعاریف پسینی a posteriori) نه انسانی آرمانی که وجود خارجی ندارد (انسان خیالی مطابق تعاریف پیشینی a priori) 
گنجی تصریح می کند: هم‌جنس‌گرایی همان قدر انسانی است که ناهم‌جنس‌گرایی. عدالت‌ورزی همان قدر انسانی است که ظلم و بیداد. با این تفاوت که عدالت از نظر اخلاقی فضیلت است و ظلم رذیلت. 


:: اخلاق مداری و امانتداری... استفاده از مطالب سایت فقط با درج منبع ::

نوشته شده توسط : مجتبی نیکنام ::: شما چه فکر میکنید؟ ()


فاطمه رجبی امروز در سایت شخصی‌‌اش بار دیگر با بیان برخی اتهامات به برخی از شخصیت‌های کشور و نظام، نوشت: از قالی‌باف علاوه بر شعار انتخاباتی ریاست‌جمهوری، در عمل در شهرداری تهران، پای‌بندی به رفتار رضاخانی را نشان داده است. از قلع و قمع گل و گیاه تا بریدن درختان و کندن و شخم‌زدن آسفالت و جدول تازه‌ساز، که همه و همه با بیت‌المال برای اهداف غرضمند سیاسی به انجام رسیده است. «فرهنگ رضاخانی» در شهرداری تهران را نیز باید در تبلیغات عید فطر با دختران بی‌فرهنگ مأمور قالی‌باف دید و «پرویز تناولی‌اش» و موارد متعدد دیگر! هیچ گلایه‌ای از قالی‌باف نیست. زیرا او مانند دیگر نظامیان مستعفی و بازنشسته یک شبه رجل سیاسی شده و شیفته قدرت، به «فقد هویت» دچار است، و البته دوستدار «مدرن‌نشان‌داده شدن» و «پسند آمریکا و انگلیس» و ...! مگر برنامه تبلیغاتی فرهنگ‌سوز او در انتخابات که تا 70 میلیارد تومان تخمین زده می‌شد، الگو گرفته از «بلر» نخست‌وزیر منحوس و معزول انگلیس نبود! مگر سفرهای پی در پی بدون دلیل و بی‌سابقه او در شهردار تهران به پاریس و سوئیس و دیگر نقاط اروپا با هزینه ملت، او را در پی کسب قدرت با «حمایت بیگانگان « نشان نمی‌دهد. «فقد هویت» دردی بی‌درمان است. و از این روی علاوه بر «هاشمی» و «خاتمی»، «کروبی» را هم جزء امدادگران و عقبه داخلی قالی‌باف می‌کند. به این همه شعور و درک و بینش و خردگرایی باید چه نثار کرد؟ همان ابزار احساسات بی‌شائبه نفرت‌انگیز مردمی نسبت به شهرداری قالی‌باف را


لجن‌پراکنی صهیونیستی روزنامه «تهران امروز» «علیه رئیس‌جمهور، باورهای امام زمانی عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف او، نقی هولوکاست و محورهای بالنده گفتمانی وی، روسیاهی رضاخانی را می‌رساند، که در «انجام وظیفه برای موساد و سیا» سنگ‌تمام گذاشته است.


واقعاً منابع مالی «قالی‌باف» کجاست و چیست؟ آیا او هم مانند هاشمی به ستادهای خود جوشی؟!! و هزینه دوران انتخابات تکیه دارد؟ یک‌بار محسن رضایی در انتخابات نهم، اشاره به مخارج هنگفت انتخاباتی برخی نامزدها از فروش موادمخدر کرد.»


اما امروز چه؟ راه‌اندازی و گرداندن سه روزنامه و ده‌ها سایت از چه منابع مالی داخلی و خارجی تغذیه می‌شود؟ بهترین احتمال آن است که «بیت‌المال را از شهرداری تهران» منبع آن بدانیم. واقعاً شاهکار اعضای شورای سوم تهران در انتخاب و ابقای این «امین» برای اموال مردم از «توبیخ و استیضاح» هم می‌گذرد. هیچ‌یک از آنها هم لابد پاسخ‌گوی خداوند نخواهند بود. زیرا مردم را هم لایق پاسخ‌گویی به فجایع انجام یافته توسط شهرداری تهران نمی‌دانند. آیا مدیر رضاخانی اگر لایق منتخبان او در شورای شهر است، برای مردم تهران هم صالح است؟


اینکه «وردی‌نژاد» نظامی پیشین که با خمپاره و موشک صهیونیستی روزنامه «ایران» و خبرگزاری جمهوری دولت خاتمی «اسلام» و «انقلاب اسلامی»، «امام خمینی» و «بسیج پرافتخار او» را، گلوله‌باران می‌کرد و اینک به گونه‌ای نماینده قالیباف در فرهنگ‌سوزی شده، تجمع «رضاخانی»ها را اعلان می‌کند. نه چیز دیگر!


از بقیه اعضا که در روزنامه‌ها، نامبرده شده‌اند، یکی «عنصری پست و ذلیل» است که در سال 84، امید فراوانی به «اعمال نفوذ»ها برای «ریاست ایرنا» داشت به همین جهت در جلساتی «مجیزگویی احمدی‌نژاد را چنان می‌کرد که کلمات و واژگانش فقط تهوع‌آور بود»! مثلاً: «این مرد- احمدی‌نژاد- مغناطیسی دارد که هرکس را که از کنار او رد بشود جذب می‌کند. من در سفر ریاض این مهم را به عینه دیدم.» اف بر عناصر ذلیل و قدرت‌طلب! لابد آن مغناطیس امروز به قالی‌باف سرایت کرده، هرچند همان روزها آگاهان با وحشت این عنصر را مزدور قالی‌باف این «فاقد هویت» می‌دانستند! همان‌کس که در سازمان تبلیغات هم گل می‌کاشت و ...


بدیهی است «فرهنگ رضاخانی» جز «بی‌دادگری» ثمری نخواهد داشت. بنا بر اخبار منتشره، قالی‌باف، معاونانش، ایادیش و نزدیکانش، با «پول به یغما برده از شهرداری تهران» در حرکات رضاخانی، جز به مدح و ثنای سلطنت‌پرستان پس از انقلاب، آنها که مافیای قدرت و ثروت را در هزار فامیل ایجاد کرده‌اند، چشم نباید داشته باشد.


آنچه قالی‌باف می‌کارد، علاوه بر فرهنگ‌سوزی، نفرت و انزجار بیش از پیش ملتی با فرهنگ است که «رضاخان پالانی»، «رضاخان قلدر» و «رضاخان حزب‌اللهی» را در زباله‌دان تاریخ دفن کرده و خواهد کرد. قطعاً رضاخان حتی با دزدیدن واژه حزب الله با عدم صلاحیت دینی و سیاسی همراه است، و دست و پازدن‌های مرگبار به او کمکی نخواهد کرد.


:: اخلاق مداری و امانتداری... استفاده از مطالب سایت فقط با درج منبع ::

نوشته شده توسط : مجتبی نیکنام ::: شما چه فکر میکنید؟ ()

 

+ تصاویری از عملیات اخیر گروه تروریستی جندالله :::: شنبه 1 تیر 1387 ساعت 11:23 صبح

تصاویری از عملیات اخیر گروه تروریستی جندالله






فرمانده چگونگی حمله به قرارگاه را برای مبارزین شرح می دهد. فرماندهی این عملیات خود رهبر جنبش امیر عبدالمالک بلوچ بر عهده داشتند.





فرماندهی این عملیات خود رهبر جنبش امیر عبدالمالک بلوچ بر عهده داشتند.







تصاویری از عملیات اخیر گروه تروریستی جندالله





 


:: اخلاق مداری و امانتداری... استفاده از مطالب سایت فقط با درج منبع ::

نوشته شده توسط : مجتبی نیکنام ::: شما چه فکر میکنید؟ ()

 

+ ای والله … ناز نفست … بلبلم توی قفست ! :::: پنجشنبه 23 خرداد 1387 ساعت 8:29 عصر

ا ــ برای دخترم یه لپ لپ خریده بودم … وقتی بهش دادم گفت : دمت گرم ! ای ول داری ! گفتم چی ؟ گفت هیچی بابا … گفتم کارت خیلی درسته ! گفتم بابا این نوع حرف زدن رو از کجا یادگرفتی ؟ گفت : گیر نده دیگه ! تو سی دی های کارتونم همه همینجوری حرف میزنن ! گفتم راست میگی ؟ گفت : کاسه تو بیار ماست بگیر !


? ــ توی تاکسی داشتیم میرفتیم چهار راه ازاد شهر ترافیک بود راننده هی بوق میزد ! دخترم گفت : مررررض …. ! بوق نزن عوضی اعصابمو خورد کردی ! راننده از تو اینه یه نگاهی کرد گفت : چی ؟ دخترم گفت : نخود چی … !


? ــ میخواستیم بریم مهمونی دخترم گفت : بابا این شلوارت چقده ضایعس ! گفتم : ضایع ؟ گفت : اره تریپت تخمی شده ! کلاس نداره ! گفتم یه بار دیگه اینجوری حرف بزنی تو دهنت میزنم ها ! گفت : بیشین بینیم باااا حال نداری !!


? ــ رفتیم بیرون پیتزا بخوریم یارو پیتزا اورد گفت بفرمایید … دخترم گفت : قربونت ! دستت طلا !! بعدش رفتیم شهربازی توی قسمت نمایش یه اقایی اومد پشت میکروفن و شروع کرد به خوندن ! دخترم جیغ کشید : ای والله … ناز نفست … بلبلم توی قفست ! گفتم باباجون تو که بلبل نداری اخه ؟ گفت : حالا اااااااااااااا ….!


? ــ تازه حالا دختر من خوبه … این پسر باجناقمون که به بابا مامانش فحش ناموسی میده ! یه فحشایی به مادرش میده که منه ادم بزرگ شرشر عرق میریزم ! تازه ………… ولش کن دیگه روم نمیشه بگم !!


……………………………………………………………………………………………………………


پایین نوشت (?) ا ین سی دی های کارتون که مخفی دوبله میشه اصلا ادبیات گفتاریش به درد بچه ها نمیخوره ! گفتار با نمک برای بچه ها با بزرگتر ها فرق میکنه ! من نمیدونم این دوبلور ها خودشون بچه ندارن ؟


پایین نوشت (?) بچه ها عین طوطی میمونن … نمیفهمن کدوم کلام خوبه کدوم بد ! تو رو حضرت عباس تو تاکسی … سینما یا هر جای دیگه ای اگه دیدید یه بچه ای نزدیکتونه مراقب حرف زدنتون باشید …. ای ول !


پایین نوشت (?) اگه یه وخ خدایی نکرده فیلم منکرا تی یا ا بگوشتی گرفتین که ببینین … بذارین برا وقتی که بچه هاتون خواب باشن … والا اونا هم چیزای منکرا تی ویا ا بگوشتی یاد میگیرن … ها والله


از وبلاگ: http://shatot2.wordpress.com/2008/06/12/na/


:: اخلاق مداری و امانتداری... استفاده از مطالب سایت فقط با درج منبع ::

نوشته شده توسط : مجتبی نیکنام ::: شما چه فکر میکنید؟ ()

 

+ امام خمینی، سیاست مدار یا حقیقت مدار؟ :::: پنجشنبه 23 خرداد 1387 ساعت 9:28 صبح

در پی انتقادات برخی علما و روحانیون، رئیس‌جمهور با ابراز تعجب از اینکه به گفته وی برخی مدعی‌اند احمدی‌نژاد گرانی‌ها را محصول مدیریت امام زمان(عج) می‌داند، تاکید کرد: ‏برخی گرانی‌ها، اتفاقاً محصول مدیریت پنهان و ائتلاف مافیایی در بازار با برخی سیاستمدارانی است که رأی مردم را فصل‌الخطاب نمی‌دانند.


 

به گزارش خبرنگار «تابناک»، دکتر احمدی‌نژاد همچنین رئیس دستگاه قضایی را مورد انتقاد قرار داد و نوشت: متأسفانه آنان که مسئول ‏رسیدگی و اجرای عدالت اند نیز اصل وجود مفسدین اقتصادی را منکر می شوند و گویا پیام هشت ماده‌ای رهبری را ‏هم شعاری و عوام فریبی می‌دانند!


بنا بر این گزارش، محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور در جدیدترین یادداشت وبلاگ شخصی خود (ahmadinejad.ir) که سحرگاه امروز (4:20 دقیقه) بر روی خروجی وبلاگ خود منتشر کرده، نوشت: در عصر امام خمینی (ره)، لیاقت آن را یافتیم که به چشم خود، دو فرهنگ سیاسی متفاوت را به موازات یکدیگر، تجربه و ‏مقایسه کنیم. در یک سو، «سیاستمدارانی» بوده و خواهند بود که تنها بر مدار سیاست و قدرت و چرتکه‌اندازی‌های عادی و ‏مادی، تحلیل می کنند و تصمیم می‌گیرند.

 

 احمدی‌نژاد همچنین رئیس دستگاه قضایی را مورد انتقاد قرار داد و نوشت: متأسفانه آنان که مسئول ‏رسیدگی و اجرای عدالت اند نیز اصل وجود مفسدین اقتصادی را منکر می‌شوند


وی با جدا دانستن خط «سیاستمداری» و «حقیقت‌مداری» با اشاره به گروه اول نوشت: اینان، همان سیاستمداران و قدرتمدارانی هستند که اگر مذهبی هم باشند، جهانبینی مذهبی ندارند و تنها از ادبیات ‏مذهبی، استفاده می کنند، و الا اگر همچون خمینی کبیر، توحید افعالی را پذیرفته بودند، ولایت تکوینی حضرت ولی ‏عصر (عج) به اذن خدا را مورد تمسخر، قرار نمی‌دادند و هاله‌های نور را نه فقط در گوشه‌ای از عالم انکار نمی‌کردند، ‏بلکه عالم را سراسر غرق در نور عنایت و تدبیر خداوند می‌دیدند.

وی افزود: وقتی به چشم دیدیم که «پیشرفت‌های عظیم علمی و اقتصادی» دهه سوم انقلاب، چگونه نتیجه عملی تحریم‌ها و ‏محاصره اقتصادی دهه اول و دوم است، در حالی که نتیجه عادی و طبیعی تحریم‌ها باید به ضعیف شدن ما منجر می‌شد، ‏ولی برعکس صد بار قویترمان کرده است، چگونه می‌توانیم هاله‌ها و امواج نور الهی را نبینیم؟! اگر شن‌های طبس ‏مامور خدا بودند و اگر صاحب اصلی انقلاب دلواپس این انقلاب است، پس چگونه است که کسانی از دعوی مدیریت ‏الهی عالم، تعجب کرده و آن را مورد تمسخر قرار می دهند؟!‏

وقتی محاصره نظامی و حضور اشغالگران در شرق و غرب و شمال و جنوب که طبق محاسبات مادی، باید به ترس و ‏ضعف و تسلیم یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی می انجامید، پس از 5 سال، کاملاً نتیجه عکس داده و جمهوری ‏اسلامی، قدرت اول منطقه و یکی از چند قدرت تأثیرگذار در سطح جهان شده است، آیا این چیزی جز مدیریت الهی ‏است؟ و آیا مصداق بارز عنایت حجت خدا که متولی همه امور از طرف خدا و واسطه فیض و هدایت اوست، نیست؟
‏آیا این همان دست غیبی و ولایت باطنی حضرت صاحب الامر (عج) نیست؟

 

رئیس‌جمهور با اشاره به انتقادات انجام‌شده از وی نوشت: «اگر عده‌ای فریبکارانه تلاش می‌کنند این حقیقت را به طرز فکر باطل حجتیه نسبت دهند، تحریف بی‌ثمری است. ‏تفکر حجتیه‌ای، از مفهوم «مهدویت و انتظار»، فرهنگ تسلیم و سازش و تفکیک دین از سیاست را نتیجه می گرفت و ‏به «نفی تکلیف» می‌رسید.

 

برای من جالب و در عین حال مایه تأسف بود که چگونه یادآوری همین عقاید واضح شیعی و دیدگاه صریح امام (ره) با ‏وسعتی عجیب و تحریف‌هایی ناجوانمردانه از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت!

نوشتند که احمدی‌نژاد در هیأت ‏دولت موقع نهار، یک ظرف غذا هم برای حضرت روی میز می‌چیند! احمدی‌نژاد در دوره شهرداری، مسیر حرکت ‏کاروان حضرت از مکه به تهران را پیشاپیش آسفالت کرده است! احمدی‌نژاد مدعی ارتباط با حضرت شده و گران ‏شدن برنج را، محصول مدیریت حضرت و تصمیم ایشان دانسته است! و این در حالی بود که من چند بار گفته‌ام که ‏برخی گرانی‌ها، و نه همه آنها، اتفاقاً محصول مدیریت پنهان و ائتلاف مافیایی در بازار با برخی سیاستمداران از همان نوعی ‏که گفتم و کار کسانی است که پس از سه سال، هنوز هم رأی مردم را فصل الخطاب ندانسته و به اراده مردم در ‏انتخابات ریاست جمهوری نهم، تسلیم نشده اند و از مردم و دولت، یکجا انتقام می‌گیرند.»

*************

متن کامل یادداشت محمود احمدی نژاد:

نوشته شده توسط محمود احمدی نژاد در ساعت 04:19


بسمه تعالی

در عصر امام خمینی، لیاقت آن را یافتیم که به چشم خود، دو فرهنگ سیاسی متفاوت را به موازات یکدیگر، تجربه و ‏مقایسه کنیم. در یکسو، "سیاستمداران"  بوده و خواهند بود که تنها بر مدار سیاست و قدرت و چرتکه اندازیهای عادی و ‏مادی، تحلیل می کنند و تصمیم می گیرند. آنان هیچ وقت و هیچ کجا، دست خدا و مدیریت الهی را نمی بینند و هرگز، ‏حتی هاله ای از  نور عنایت خدا را که در عصر خمینی عزیز بر این ملت باریدن گرفت، مشاهده نمی کنند. اصطلاحا  ‏مذهبی اند اما نه اهداف و نه طرز محاسبات سیاسیشان، با اهداف  و با طرز محاسبات مادیون عالم، تفاوتی ندارد. منکر ‏تدبیر الهی و دست غیب خدا در عرصه انقلابند و درست مثل ماتریالیستهای عالم، حضور خدا و حجت خدا را در ‏تحولات عالم و سیر تاریخ بشر انکار می کنند و ای کاش فقط انکار می کردند، به سخره می گیرند و نیشخند می زنند.‏ ادامه مطلب...

:: اخلاق مداری و امانتداری... استفاده از مطالب سایت فقط با درج منبع ::

نوشته شده توسط : مجتبی نیکنام ::: شما چه فکر میکنید؟ ()

 

+ شیک پوشها شهید می شوند :::: چهارشنبه 22 خرداد 1387 ساعت 5:46 عصر

شهید کاظمی

 شب شهادتش نشسته بودیم دور هم و حرف می زدیم. حالا که فکر می کنم، می بینم چه لحظات شیرینی بود.


وقتی رسید خانه، یک سی دی با خودش آورده بود. گفت محمد، این سی دی را بگذار ببینیم چیست ! به قول خودش " مشق" هایش را هم پهن کرده بود روی زمین . سی دی یک گزارش ویدیویی بود از عملیات ثامن الائمه . بابا می گفت من خودم تا حالا این فیلم را ندیده ام . هر کس را که در فیلم نشان می داد، می گفت خصوصیاتش این بوده و چه طوری شهید شده است . بیشترشان شهید شده بودند. در فیلم نشان می داد که بابا داشت نیروهایش را توجیه عملیاتی می کرد و فقط یک زیر پیراهنی تنش بود. ریش هایش هم خیلی بلند و به هم ریخته شده بود. حتماً وقت نکرده بود به خودش برسد. اما آن ها که می گفت شهید شده اند، اغلب خیلی تمیز و مرتب و شیک بودند . سعید به شوخی به بابا گفت:« ببین، این جور آدم ها شهید می شوند! تو می خواهی با این قیافه به هم ریخته و نامرتب ات شهید هم بشوی؟!» . بابا به این حرف سعیدخیلی خندید . البته احساس کردم یاد شهادت هم کرده و دلش گرفته و می خواهد با خندیدن هایش ما متوجه نشویم. فیلم که تمام شد، بابا گفت 25 سال از وقتی که این فیلم را گرفته اند می گذرد. ما برای چه مانده ایم و ... یک خرده از این چیزها گفت. شب هم سعید را برد پیش خودش خواباند. صبح که می خواست برود، من دیگر ندیدمش. اما سعید که صبح زود بیدار شده بود که برود امتحان بدهد، بابا را دیده بود و به او گفته بود:«مواظب خودت باش!» پیش نیامده بود سعید چنین حرفی به بابا بزند. همیشه وقتی چیزی به بابا می گفتیم، به همان شکل نظامی جواب می داد:«چشم قربان!». آن روز صبح هم به سعید یک « چشم قربان » محکم گفته بود و رفته بود.


منبع: http://www.hajahmad.blogfa.com/


:: اخلاق مداری و امانتداری... استفاده از مطالب سایت فقط با درج منبع ::

نوشته شده توسط : مجتبی نیکنام ::: شما چه فکر میکنید؟ ()

 

+ حاج آقا یه لحظه :::: یکشنبه 19 خرداد 1387 ساعت 10:31 عصر

و سلام نام خداست


اول بگم که می دونم با نوشتن این
پست مطمئنا به خیلی چیزا متهم میشم و خیلی از کامنت ها رو هم باید پاک کنم ،اما چون
باید بنویسم ؛می نویسم.


اون روز تا ساعت 8 شب اداره طول کشیده
بود.خیلی خسته بودم.توی راه تا به ماشین برسم ،دور وبرم رو نگاه می کردم .مردم طبق
معمول داشتن می خریدن.اونطرفتر داخل پارک هم مردمانی دیگر مشغول چیدن بساط عشق و
دروی عاطفه بودن .توی یکی از خونه ها هم بچه شیعه های ایرونی بلند بلند!!!شادی
هاشونو تقسیم میکردن.


عجب؛مردم همه خوشحال !عاشق!شاد و
مسرورن!


توی همین فکر و خیال بودم که گوشی روی کمرم
شروع به ویبره کرد. از دوستان و سربازان گمنام امام زمان و منبع صحت و سقم اخبار
رسیده و نرسیده ما بود.گفتم چه خبر؟گفت :هیچ؛سلامتی،کوچولوها مشغول لی لی
بازی؛جوونا مشغول دختر ...ببخشید همون لی لی بازی و بزرگتر ها هم ....بماند.کارش رو
گفت و قطع کرد .داشتم گوشی رو می ذاشتم سر جاش که یه صدایی از پشت سرم اومد که حاج
آقا یه لحظه!!!


اللهم عجل لولیک الفرج


برگشتم؛به پشت سرم نگاه کردم ،یه خانم حدود سی و پنج
سال که چادر گرفتن رو بلد نبود و روزگار تازه تازه داشت نقاشی رو روی صورتش شروع می
کرد.گفتم بفرمایین خواهرم؟
یه نگاهی به دور و برش انداخت و گفت:میشه بریم یه جای
خلوت تر ! با تعجب گفتم :شرمنده ام من یه خورده امروز سرم شلوغه هنوز باید برم اون
محل کارم کلی خبر رو....حرفم رو قطع کرد.انگار که بین حرفام فکر کرده و تصمیمش رو
گرفته . صداش رو صاف کرد و گفت :حاج آقا !من نه ماه میشه از همسرم جدا شدم یک سالی
هم هست که با شوهرم متارکه کردم .اهل فلان شهرم .پدر و برادرم بعد از طلاق نمی ذارن
از خونه جم بخورم ؛الان اومدیم اینجا به بهانه زیارت زدم بیرون و اومدم تا اگه بشه
...اگه ....و دیگه ادامه نداد.
گفتم :کمکی از دست من بر می آد؟ بهم یه نگاه عاقل
اندر سفیهی کرد و سرش رو به طرفین تکون داد!بهش گفتم :متاسفم من شما رو خوب نمی
شناسم ....منتظر نموند حرفم تموم بشه ..کوله بار غمش رو برداشت و ....رفت.
در
همون حال که داشتم به دور شدن اون خانم از خودم نگاه می کردم توی ذهنم به یاد
ماجرای مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه افتادم که زنی بعد ازنماز از حضرت
در خواست شوهر می کنه و حضرت همونجا از بین نماز گزار ها برای او شوهر پیدا
میکنه!


حالا نه در مورد این یک موضوع خاص ولی الحق و
الانصاف به این دو سوال جواب بدین:


ابتدا ما و جامعه ما چقدر با مدینه فاضله ای
که پیامبر به اون می گفت مدینه النبی فاصله داره؟


و در ادامه به نظر شما راهکار
چیه؟


پ.ن:اون سلام این دفعه برگرفته از کامنتها ی زیبای
وب نویس عزیز هماست.


همین


یا حق
http://zimegrat.blogfa.com/post-55.aspxl
منبع: ?

:: اخلاق مداری و امانتداری... استفاده از مطالب سایت فقط با درج منبع ::

نوشته شده توسط : مجتبی نیکنام ::: شما چه فکر میکنید؟ ()

 

+ طنز / خاطرات هاشمی رفسنجانی، اول آذر 1386 :::: جمعه 10 خرداد 1387 ساعت 2:11 عصر

تا ساعت شش صبح در خانه کار می‌کردم. آقای [عبدالله] جاسبی آمد. در مورد فشارهای روز افزور بر دانشگاه آزاد[اسلامی] و اینکه [آقای محمد احمدی‌نژاد رئیس جمهور محترم ایران اسلامی] تهدید کرده که اگر شهریه‌ها را پایین نیاورد فرزندان آقای جاسبی را مجبور به تحصیل در دانشگاه آزاد خواهد کرد، گلایه داشت. بخصوص این تهدید آخری را نمونه بارز کودک‌آزاری می‌دانست و می‌گفت یکی از فرزندانش گفته خودکشی خواهد کرد. مقداری دلجویی کردم، رفت.


نیم ساعتی خوابیدم. ساعت هشت صبح با نعره‌های [آقای حسین] موسویان از خواب بیدار شدم. آمده بودند که بگیرندش [و ببرندش و چوب توی آستینش کنند] که فرار کرده بود و خودش را به خانه ما رسانده بود و آنجا بست نشسته بود. مامورها را یک وردی خواندم، رفتند. به او تهمت [جاسوسی] زده‌اند، در حالیکه عرضه این کارها را ندارد. سپردم یک اتاق موقتی به حسین بدهند تا آب‌ها از آسیاب بیفتد.


عفت[خانم والده محترمه بچه‌ها و زوجه خودمان] با دوستانش رفت روضه. خوشبختانه بعد از بیست و هفت سال، از صرافت عربی خواندن افتاد و دست از سر [کچل] ما برداشت. از سال 61 تا 85 در صرف میر مانده بود.


سر صبحانه، سبزوار [رضایی میرقائد یا همان محسن رضاییِ خودمان] آمد. خیلی از دست دولت شاکی بود و از حرصش تمام صبحانه من را خورد. چنان [دو لپی] می‌خورد که بجز یک لقمه نان و پنیر چیزی به من نرسید. درخواست برخورد جدی‌تر با تیم [جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد] را داشت و می‌گفت که آخرش مجبور خواهد شد با یک آر‌پی‌جی 7 به پاستور برود.


آقای حسن روحانی آمد. بعد رفت.


ظهر گفتم کباب از بیرون بیاورند. خبر رسید که چند تا بچه به در خانه سنگ می‌زنند. باید بچه‌های [سرکار خانم] فاطمه رجبی باشند. یاد بچه‌گی‌های مهدی افتادم که می‌رفت شیشه‌های خانه مهندس بازرگان را با سنگ می‌شکست. خدا [مهدی هاشمی آقازاده‌مان را ]حفظش کند.


بعد از ظهر را به مطالعه [ گنج العرش] گذراندم. عفت آمد. یکی از خانم‌ها در آنجا برای پسرش تقاضای کار کرده بود و عفت توصیه‌اش را کرد. گفتم [آن خانم؟ یا پسرش؟]خودش را به مرکز تحقیقات [استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام] معرفی کند. تشکر کرد.


شب محمد [خاتمی] آمد. چندتا جوک که [محمد علی] ابطحی برایش خوانده بود را گفت. خیلی خندیدیم. معتقد بود که یکی از بزرگترین فعالیت‌های اقتصادی و فرهنگی دوره اصلاحات