سفارش تبلیغ
صبا
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک درباره اوقات شرعی
1 2 3 4 >

87/9/25
11:24 ع

اول قرار بود کمک های غذایی و دارویی ایران از طریق زمینی و از راه مصر
به مردم غزه برسد. با این حال، دولتمردان قاهره که گویا گریه های کودکان
فلسطینی، سرمست شان می کند، مانع از این کار شدند؛ آنها مدت هاست که
پاهایشان را در یک کفش کرده اند که الا و بلا نمی گذاریم هیچ غذایی به
مردم و هیچ دارویی به بیماران غزه برسد.

مصری
ها، همچنین در ماه های اخیر، ماموران امنیتی خود را موظف کرده اند با دقت
بیشتری مرز مشترک خود با غزه و به ویژه تونل های زیرزمینی را کنترل کنند
تا مبادا شیرخشکی، برنجی، نانی و یا سرم و قرصی به دست محاصره شدگان
فلسطینی برسد. گواینکه "مبارک" جانشین همان جمال عبدالناصری نیست که
روزگاری برای همین مردم می جنگید و پس از شکست در مقابل دشمن مشترک مردم
فلسطین و مصر از غصه دق کرد.

اینک پس از مخالفت قاهره با ارسال کمک های ایران به مردم غزه از طریق
زمین، سازمان هلال احمر ایران، مواد غذایی و دارویی را بار کشتی کرده است
تا در سواحل غزه، لنگر بیاندازد و مرهمی باشد بر زخم های بخشی از همان
"بنی آدم" سعدی که "اعضای یک پیکرند".

با این حال، رسانه های غربی و اسراییلی، شاید برای آنکه سران ساکت عرب،
شرمنده این حرکت ایران در مقابل ملت هایشان نشوند، جنجال تبلیغاتی به راه
انداخته اند که ایرانی ها از این کارشان نیت سوء دارند و می خواهند خود را
تبلیغ کنند و سخنانی از این دست!

قطعا برخی سران عرب که این سالها،
کشته شدن همزبانان و هم دینان فلسطینی آنها، برایشان عادی شده است، دوست
ندارند ایران شیعه و غیرعرب، پیشتاز کمک به مردم مظلوم و تحت محاصره غزه
باشد. از این رو، آنها نیز در همراهی غربی ها و اسراییلی ها در تبلیغاتی
جلوه دادن حرکت ایران در اعزام کشتی به غزه، همنوا و همداستان هستند ولی
اگر حتی یک ذره غیرت هنوز در اعماق وجود آنها باقی مانده باشد، می توانند
به روش دیگری اقدام ایران را تحت الشعاع قرار دهند: "آنها نیز همانند
ایرانی ها، کشتی های خود را به سواحل غزه اعزام کنند."

تصور کنید که اگر هر کشور اسلامی فقط یک کشتی کمک بشردوستانه به غزه
بفرستد (و کشورهای فاقد ساحل از امکانات کشورهای ساحلی اسلامی بهره
بگیرند) در آن صورت در کوتاه مدت، ده ها کشتی با پرچم های اسلامی در سواحل
غزه لنگر خواهند انداخت و اگر چنین اقدامی شکل بگیرد هزینه مقابله با این
حرکت جمعی برای اسراییلی ها بسیار گزاف تر از مقابله با یک کشتی ایرانی
خواهد شد.

در آن صورت است که قدرت واقعی جهان اسلام، در قالبی کاملا مسالمت آمیز
و انسانی نمایان خواهد شد و دیگر جایی برای شانتاژهایی از این دست که
ایران می خواهد برای خود تبلیغات کند، محلی از اعراب نخواهد داشت.

"انتفاضه کشتی ها"، اگر برای کمک به مردم مظلوم فلسطینی باشد، نه
اقدامی سیاسی جهت حمایت از دولت حماس، باعث خواهد شد هم موافقان حماس و هم
مخالفان آن در جهان اسلام به این حرکت جمعی بپیوندند و فارغ از سیاست بازی
های مشمئز کننده کنونی، قطره اشکی از چشم کودکی پاک کنند که نه می داند تل
آویو کجاست، نه می داند حماس چیست و نه از کاخ سفید و حسنی مبارک نامی
شنیده است. او حتی عروسک و اسباب بازی هم نمی خواهد، بلکه غذایی می خواهد
برای زنده ماندن و آرامشی، شاید برای لبخند زدن.

... و ای کاش، ته مانده ای از غیرت عربی در سران عرب، هنوز باقی مانده باشد!

  

87/9/25
11:19 ع

روز گذشته، هزاران حاجی ایرانی، در فرودگاه جده، سرگردان ماندند و
پروازهای آنان، ساعت ها به تاخیر افتاد و حتی در مواردی از 13 ساعت هم
گذشت.

زایران ایرانی که بسیاری از آنها را سالخوردگان تشکیل می دادند، در
حالی در سالن های فرودگاه جده، معطل و سرگردان بودند که حتی صندلی هم به
اندازه کافی در آنجا وجود نداشت تا لااقل بتوانند بر روی آن بنشینند.

این در حالی است که حاجیان کشورهای دیگر- آن طور که رادیو ایران به نقل
از یکی از مسوولان کاروان های حجاج نقل می کرد- با احترام و طبق برنامه،
سوار هواپیماهایشان می شدند و به کشورهایشان باز می گشتند.

صبح امروز نیز، رادیو پیام تهران در گفت و گو با یکی از مسوولان
سازمان هواپیمایی کشوری، علت این وضعیت نابهنجار را از وی پرسید و پاسخ
این بود: بی برنامگی از مسوولان سعودی بود. درست در ساعاتی که حاجیان
ایرانی منتظر بازگشت به میهن بودند، 5 فروند هواپیمای ایرانی در باند
فرودگاه جده در انتظار هماهنگی جهت سوارکردن مسافر و اجازه پرواز بودند...
.(نقل به مضمون)

***
دقیقا
همزمان با آغاز عملیات هوایی بازگشت 103 حاجی ایران به کشور که توسط
هواپیمایی جمهوری اسلامی و هواپیمایی سعودی صورت می گیرد، گروهی ناشناس،
در یک اقدام شبانه، با کوکتل مولوتف به دفتر هواپیمایی سعودی در تهران
حمله کردند و سپس با تهیه فیلم از این اقدام به اصطلاح انقلابی، بیانیه
دادند که در اعتراض به "سازش اخیر رژیم نامشروع آل سعود با اشغالگران قدس
شریف در رابطه با طرح صلح عربی"، "برادران مجاهد مسلمان"، به این دفتر
حمله کردند و در نهایت دفتر هواپیمای سعودی "در آتش قهر الهی سوخت" !
(عبارات داخل گیومه از بیانیه این گروه است).

البته این "برادران مجاهد مسلمان" در بیانیه شان توضیح ندادند که کجای
حمله شبانه به یک دفتر غیرنظامی، آن هم در مرکز تهران "مجاهدت" است و
البته این را هم نگفتند که از کی تاکنون، اقدامات خودسرانه برخی گروه های
غیرقانونی، "الهی" است تا کوکتل مولوتف های آنان نیز "آتش قهر الهی" باشد؟!

ولی به هر حال، آنان این حماقت را مرتکب شدند و به دفتری که مطابق
قوانین جمهوری اسلامی ایران در پایتخت ایران مشغول فعالیت قانونی بوده است
حمله کردند تا مثلا به خیال خام خود از مردم فلسطین حمایت کرده باشند(!) و

***
سعودی
ها برای انتقام از برخی گروه های خودسر ما ، به دفاتر ایرانی واقع در
عربستان حمله نمی کنند و به آنها کوکتل مولوتف نمی زنند، آنها کافی است
درست در زمانی که هزاران ایرانی در فرودگاه جده منتظر عزیمت به ایرانند و
دهها و صدها هزار نفر دیگر در فرودگاه های ایران انتظار می کشند و برنامه
های استقبال و ولیمه حج و ... را تدارک دیده اند، فقط چند ساعتی - به قول
آن مسوول ایرانی- "ناهماهنگ" شوند و بدین ترتیب، بی سروصدا، انتقام حماقت
چند جوان ساده اندیش- و شاید هم دشمن دانا- را از ایرانی ها بگیرند و در
دلشان به ما بخندند.
 
***
این که تا چه زمانی ملت ایران تاوان اقدامات خودسرانه بعضی گروه ها
-که امر برایشان مشتبه شده است- را پرداخت خواهند کرد، سوالی است که هنوز
پاسخی برای آن وجود ندارد...!

  

87/9/25
10:56 ع

جرج بوش در آخرین مأموریت منطقه ای خود در حالی عراق و
افغانستان را ترک گفت که بدون دستیابی به هرگونه پیروزی شفافی، با یک جنبش
کفش روبرو شده است.

برای مشاهدهفیلم اینجا را کلیک کنید.

به گزارش رجانیوز به نقل از آسوشیتدپرس، مراسم امضای
توافقنامه در عراق در حالی برگزار شد که خبرنگار عراقی با پرتاب لنگه کفش
های خود این هشدار را به بوش داد که "این لنگه کفش ها از طرف یتیمان و
تمامی کشته شدگان جنگ است."

بوش درست 37 روز مانده تا واگذاری سکان جنگ به جانشین
خود یعنی باراک اوباما که قول داده است آن را به پایان برساند و نیروهای
امریکایی را تا پایان 2011 از عراق خارج کند، به این کشور سفر کرد.

بوش در سخنرانی خود گفت: جنگ تمام نشده است ولی در مسیری قرار گرفته که رو به پیروزی است.

بوش بعد از عراق، در تاریکی و سرمای شب وارد افغانستان
شد و در منطقه ای که در کنترل نظامیان امریکاست، با آنها ملاقات کرد. وی
در آنجا خطاب به سربازان اعلام کرد افغانستان بطور دراماتیک با 8 سال قبل
خود بسیار تغییر کرده است.

اما پخش فیلم صحنه پرتاب لنگ کفش خبر نگار عراقی و
جمله وی خطاب به بوش که گفت: "ای سگ، این آخرین بوسه توست"، بوش را به
دردسر انداخته است. اغلب مطبوعات دنیا، تیتر یک خود را به این خبر اختصاص
داده اند و شبکه های تلویزیونی نیز بارها این خبر و تصاویر مرتبط با آن را
پخش کرده اند.

پرتاب کفش در فرهنگ عراقی ها نشان دهنده انزجارو نشان
دهنده اهانت به شمار می رود. عراقی ها پس از سقوط صدام در سال 2003، با
پرتاب لنگه کفش های خود به سوی مجسمه صدام نفرت خود را نسبت به وی نشان
دادند.

متعاقب پرتاب این لنگه کفش ها، در بغداد جمع زیادی از
مردم و طرفداران مقتدی صدر در تظاهراتی، عراقی ها را به مقابله با بوش
تشویق می کنند ومردم نیز خواهان آزاد شدن خبرنگاری هستند که با شهامت به
سمت بوش لنگه کفش پرتاب کرده است. تاکنون، هزاران تن ازمردم با سر دادن
شعار "بوش، بوش، خوب گوش کن: لنگ کفش ها بر سرت باد"، به خیابان ها ریخته
اند و نوعی "جنبش کفش" در عراق به راه افتاده است.

در حال حاضر منتظر الزیدی خبرنگار شبکه البغدادیه، بازداشت شده و مورد بازجویی قرار گرفته است. الزیدی خبرنگار شیعی است.

به گزارش رجانیوز، اما پس از آنکه بوش بلافاصله پس از
این رخداد با CNN گفتگو کرد و اظهار داشت این خبرنگار قصد داشته با این
کار خود را مشهور کند، رسانه های غربی نیز موجی از شایعه سازی را علیه وی
ترتیب داده اند، به طوری که آسوشیتدپرس در ادامه گزارش خود می نویسد: گفته
می شود که احتمالاً این خبرنگار از مواد مخدر و یا الکل استفاده کرده است.

این خبرگزاری در ادامه می افزاید: بنا بر گفته عبد
الباری اتوان، مدیرمسئول روزنامه القدس العربی، "پرتاب لنگه کفش به سوی
بوش نشان دهنده پایانی است بر همه جنایتکاران جنگی."

در خلال حضور بوش در پایتخت افغانستان در کابل، سخنگوی
کرزای از خبرنگاران خواست که بوش را با لقب "جناب آقای بوش" خطاب کنند که
این امر از سوی بعضی از خبرنگاران رعایت نشد.

بعد از پرتاب کفش توسط خبر نگار عراقی بطرف بوش، دانا پرینو سخنگوی کاخ سفید، یکی از چشمانش به علت برخورد با میکروفن زخمی شد.

بوش پس از این حادثه اعلام کرد که این یک حادثه بسیار عادی است.


87/9/24
7:19 ص

این حرکت رئیس جمهور
، حیرت حاضران را برانگیخت و همه با شگفتی منتظر بودند تا بدانند چه چیزی
باعث شده است احمدی نژاد بلافاصله بعد از رونمایی مینیاتور ، با آن سرعت
به سمت جایگاه سخنرانی بازگردد.
آیین رونمایی خودروی کاملاً ایرانی "مینیاتور" در سالن کنفرانس اسلامی ، حاشیه جالبی داشت.

به
گزارش خبرنگار عصرایران ، پس از آن که محمود احمدی نژاد ، رئیس جمهور در
این آیین سخن گفت و بر لزوم زیبا بودن ، کم مصرف بودن و قیمت مناسب
خودروهای داخلی تأکید کرد ، طبق برنامه ، به همراه هیأت همراه به سمت
"مینیاتور" که با پارچه ای پوشیده شده بود رفت و پس از رونمایی و دیدن این
خودرو ، بناگاه با سرعت زیاد به سمت جایگاه سخنرانی بازگشت و این درحالی
بود که بعد از رونمایی از این خودرو ، برنامه مجدد سخنرانی پیش بینی نشده
بود.

این حرکت رئیس جمهور ، حیرت حاضران را برانگیخت و همه با
شگفتی منتظر بودند تا بدانند چه چیزی باعث شده است احمدی نژاد بلافاصله
بعد از رونمایی مینیاتور ، با آن سرعت به سمت جایگاه سخنرانی بازگردد.

هلن سپاهیپس
از آن که رئیس جمهور پشت تریبون قرار گرفت ، درحالی که سالن را سکوتی
انتظار آلود پر کرده بود ، احمدی نژاد گفت: همان طور که انتظار می رفت ،
"مینیاتور" خودروی زیبایی است اما می خواهم در این جا به مساله ای که برای
بنده به غصه ای بزرگ تبدیل شده بود اشاره کنم و آن محروم کردن دختر ایرانی
عضو تیم ملی کاراته است که به دلیل برخی ناجوانمردی ها و مسائل غیر ورزشی
اجازه ندادند با داشتن حجاب در مسابقه ای شرکت کند ؛ من از آقای بذر پاش ،
مدیر عامل سایپا می خواهم اولین "مینیاتور" را به این "دخترم" تقدیم کنند.

ماه
گذشته ، هلن سپاهی عضو تیم ملی کاراته ایران که در مسابقات جهانی ژاپن
حاضر شده بود،به درخواست مسئولان برگزاری این مسابقات مبنی بر انجام
مبارزه بدون حجاب پاسخ منفی داد و از دور مسابقات حذف شد.

87/9/18
11:53 ع

سیگاری بودن باراک اوباما ،رییس جمهور منتخب آمریکا، به سوژه ای برای اولین مصاحبه تلویزیونی او با شبکه ان.بی.سی تبدیل شد.

باراک اوباما که در برنامه یو.اس تاک شو شرکت کرده بود، توسط
مجری برنامه در مورد کشیدن سیگار مورد پرسش واقع شد و در جواب گفت: من
بارها سیگار کشیدن را کنار گذاشته ام!

مجری برنامه که از جواب
دیپلماتیک رییس جمهور منتخب راضی نبود ، دوباره با کنایه پرسید: من در
مورد  ترک سیگار نپرسیدم، بلکه می خواهم بدانم الان سیگاری هستید یا نه؟

اوباما گفت: بله هستم!

مجری
برنامه به سرعت گفت: شما که با شعار تغییر سر کار آمدید و در کشوری زندگی
می کنید که یک پنجم مرگ و میرهایش به دلیل استفاده از دخانیات است ، نمی
توانستید با انجام تغییری جزیی در "عادت زشت" خود به مردم ثابت کنید که
واقعا به دنبال تحقق این ادعایتان هستید؟

مجری سمج برنامه در ادامه از اوباما پرسید: می دانید که در کاخ سفید نمی توانید سیگار بکشید؟

اوباما جواب داد: بله!

مجری پرسید: برای کسی که سیگاری است فکر نمی کنید سیگار نکشیدن برای ساعت های متمادی  در کاخ سفید ، سخت یا بهتر بگویم غیر ممکن است؟

اوباما جواب داد: برای من سخت هست اما غیر ممکن نیست!

رییس
جمهور منتخب آمریکا که در جریان انتخابات هم با مکیدن تنباکو به جای سیگار
کشیدن مورد انتقاد بود به مردم آمریکا قول داده این عادت زشتش را ترک کند
و به عنوان رییس جمهوری سالم راس هرم قدرت این کشور قرار بگیرد.

بنا
به نوشته مطبوعات آمریکا، جرالد فورد آخرین رییس جمهور سیگاری آمریکا بود
که از سال 1974 تا 1977 ریاست جمهوری ررا بر عهده داشت و از آن تاریخ تا
کنون، اوباما اولین رییس جمهور سیگاری آمریکا به شمار می رود.

گفتنی
است قانون ممنوعیت استعمال دخانیات در کاخ سفید توسط هیلاری کلینتون همسر
بیل کلینتون رییس جمهور اسبق آمریکا در کنگره به تصویب رسید.

87/9/17
9:43 ع

1ـ ستایش حق تعالی:


ستایش
سزاوار خداوندی است که کس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست که
وی را از اعطای عطایا، باز دارد. و صنعت هیچ صنعتگری بپای صنعت او نرسد.
بخشنده بیدریغ است. اوست که بدایع خلقت را بسرشت و صنایع گوناگون وجود را
با حکمت خویش استوار ساخت.......


 


2ـ تجدید عهد و میثاق با خدا:


پروردگارا
بسوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف کنم که تو تربیت
کننده و پرورنده منی. و بازگشتم بسوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل
از اینکه چیز قابل ذکری باشم.......


 


3ـ خود شناسی:


 و
قبل از هدایت مرا با صنع زیبایت مورد رأفت و نعمتهای بیکرانت قرار دادی.
آفرینشم را از قطره آبی روان پدید آوردی. و در تاریکیهای سه گانه جنینی
سکونتم دادی: میان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرینش خویش نگرداندی و
هیچیک از امورم را بخودم وا نگذاشتی........


 


4ـ راز آفرینش انسان:


ولی
مرا برای هدفی عالی یعنی هدایت (و رسیدن به کمال) موجودی کامل و سالم
بدنیا آوردی. و  در آن هنگام که کودکی خردسال در گهواره بودم، از حوادث
حفظ کردی. و مرا از شیر شیرین و گوارا تغذیه نمودی. و دلهای پرستاران را
بجانب من معطوف داشتی. و با محبت مادران به من گرمی و فروغ بخشیدی........


 


5ـ تربیت انسان در دانشگاه الهی:


تا
اینکه با گوهر سخن مرا ناطق و گویا ساختی. و نعمتهای بیکرانت را بر من
تمام کردی. و سال به سال بر رشد و تربیت من افزودی. تا اینکه فطرت و
سرنوشتم، به کمال انسانی رسید. و از نظر توان اعتدال یافت. حجتت را بر من
تمام کردی که معرفت و شناختت را به من الهام فرمودی.......


 


6ـ نعمتهای خداوند:


آری
این لطف تو بود که از خاک پاک عنصر مرا بیافریدی. و راضی نشدی ای خدایم که
نعمتی را از من دریغ داری. بلکه مرا از انواع وسائل زندگی برخوردار ساختی.
با اقدام عظیم و مرحمت بیکرانت بر من. و باحسان عمیم خود نسبت به من، تا
اینکه همه نعماتت را درباره من تکمیل فرمودی......


 


7ـ شهادت به بیکرانی نعمت های الهی:


الهی! من به حقیقت ایمانم، گواهی دهم. و نیز به تصمیمات متیقن خود و به توحید صریح و خالصم


و به باطن نادیدنی نهادم. و پیوستهای جریان نور دیده ام. و خطوط ترسیم شده بر صفحه پیشانی ام، و روزنه های تنفسی ام، و نرمه های تیغه بینی ام. و آوازگیرهای پرده گوشم و آنچه در درون لبهای من پنهان است......


 


8ـ ناتوانی بشر از بجا آوردن شکر الهی:


گواهی می دهم ای پروردگار که اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بکوشم تا شکر یکی از نعمات تو بجا آورم،
نتوانم مگر باز هم توفیق تو رفیقم شود، که آن خود مزید نعمت و مستوجب شکر دیگر، و ستایش جدید و ریشه دار باشد...........


 


9ـ ستایش خدای یگانه:


معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. که وسعم می رسد با ایمان و یقین قلبی گواهی می دهم. و اظهار می دارم:


حمد و ستایش خدایی را که فرزندی ندارد تا میراث برش
باشد. و در فرمانروایی نه شریکی دارد تا با وی در آفرینش بر
ضدیت برخیزد و نه دستیاری دارد تا در ساختن جهان به وی کمک دهد.....


 


10ـ خواسته های یک انسان متعالی:


خداوندا،
چنان کن که از تو بیم داشته باشم، آنچنان که گویی تو را می بینم و مرا با
تقوایت رستگار کن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر کن که
سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد. و در تقدیراتت خیر و برکت بمن عطا فرما!


 


11ـ سپاس به تربیت های الهی:


خداوندا! ستایش از آن تست که مرا آفریدی. و مرا شنوا و بینا گرداندی! و ستایش سزاوار تست که مرا بیافریدی و خلقتم را نیکو
بیاراستی. بخاطر لطفی که به من داشتی والا......


 


12ـ نیازهای تربیتی از خدا:


و مرا بر مشکلات روزگار، و کشمکش شبها و روزها یاری فرمای! و مرا از رنجهای این جهان و محنتهای آن
جهان نجات بده و از شر بدیهایی که ستمکاران در زمین می کنند نگاه
بدار.............


 


13ـ شکایت به پیشگاه خداوند:


خدایا! مرا به که وا می گذاری؟ آیا به خویشاوندی که پیوند خویشاوندی را
خواهد گسست؟ یا به بیگانه که بر من بر آشفتد؟ یا به کسانیکه مرا به استضعاف و استثمار
کشانند؟ در صورتیکه تو پروردگار من و مالک سرنوشت
منی؟


 


14ـ ای مربی پیامبران و فرستنده کتب
آسمانی:


ای خدای من و ای خدای پدران من! ابراهیم، اسماعیل، اسحق و یعقوب، و ای
پروردگار جبرئیل، مکائیل و اسرائیل. و ای تربیت کننده محمد، خاتم پیامبران و
فرزندان برگزیده اش. ای فرو فرستنده تورات، انجیل زبور و
فرقان......


 


15ـ تو پناهگاه منی:


تو پناهگاه منی، بهنگامی که راهها با همه
وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من
تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک
شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می داری. و اگر پرده پوشی تو نبود از رسوایان
بودم.


  

87/9/17
9:38 ع

دل در
جوشش ناب
عرفه،
وضو می گیرد و در صحرای تفتیده
عرفات،
جاری می شود. آن جا که ایوان هزار نقش خداشناسی است. لب ها ترنم با طراوت
دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل،
بیقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شده است. پنجره باران خورده
چشم ها از ضریح اجابت، تصویر می دهد و این صحرای عرفات است که با کلمات
روحبخش دعای امام حسین (ع) و اشک عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش می
کند. اشک و زمزمه ما را نیز بپذیر، ای خدای عرفه.

امروز روز نهم ذیحجه روز عرفه است، روزی که زائران
سپیده دم صبح راهی عرفات شدند تا در جوی مملو از ایمان، خشوع و خضوع
استغفار کرده و ارکان اصلی حج را به جا آورند.

زائران در روز نهم ذیحجه، روز عرفه، آداب و
رسوم و مناسک دینی خود را به جا می‌آورند و خود را برای دیگر اعمال این
ایام آماده می‌کنند. روزی که صدها هزار زائر خانه خدا به عرفات رفته‌اند و
در این روز بزرگ به درگاه خداوند متعال تضرع می‌کنند، روزی که آنها خواستار
تقرب به درگاه احدیت هستند. روزی که خواهان بخشش گناهان و تولدی
دوباره‌اند. در این روز خدا دینش را کامل کرده و نعمتش را تمام.

صحرای عرفات در 21 کیلومتری شمال مکه واقع
شده و تپه کوچکی  است که حدود 250 متر از سطح دریا بالاتر و کوهها آن را
احاطه کرده اند.

در این روز حجاج بیت الله الحرام استغفار می
کنند و پاک و عاری از هر گناه می شوند، همچون کودکی که تازه زاده شده است.
در این روز صدای دعا و انابه بنده به درگاه احدیت قطع نمی شود و استغاثه
بنده از پروردگارش تا عرش می رود.

زائران پس از ادای نماز ظهر و عصر در عرفات
مانند سنت پیامبر اکرم (ص) رو به قبله ایستاده، تا زمان غروب خورشید این
حالت را حفظ ، به دعا خوانی خود ادامه می دهند و به تفکر و تأمل در اعمال
خود پرداخته و توبه و انابه سر می دهند. آنها پس از وقوف در عرفات از طلوع
خورشید تا غروب، به سوی مزدلفه برای شب زنده داری رفته و در آنجا بیتوته می
کنند و به عبادت و راز و نیاز می پردازند.  آنها نماز مغرب و عشا را در
مزدلفه به جا می آورند و تا صبح فردا (عید قربان) شب زنده داری کرده
و به دعا و مناجات می پردازند.

زائران خانه خدا 10 ذیحجه بار دیگر به منی
باز می گردند تا قربانی کنند، رمی جمرات و مراسم عید قربان را برگزار کنند
تا حج آنها کامل شده و نام حاجی را بر خود نهند.

رمی جمرات را طی سه روز متوالی (ایام
تشریق
) انجام می‌دهند. در نیمه‌های شب ضعیفان، زنان، پیران و بیماران
آنگونه که پیامبر اکرم(ص) به این گروه اجازه داده بود، رمی جمرات را به جا
می‌آورند و بقیه تا صبح فردا صبر کرده و دعا می‌خوانند و به عبادت
می‌پردازند. سپس مناسک حج به پایان می‌رسد و به منظور طواف افاضه و خارج
شدن از احرام  به مکه می‌روند.

وجه تسمیه
آنرا چنین گفته
اند که جبرائیل علیه
السلام هنگامی که مناسک را به ابراهیم می
آموخت، چون به
عرفه رسید به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد
آری، لذا به این نام خوانده شد
.
و نیز گفته اند سبب آن این است که
مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف
میکنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی
میدانند که برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا که یکی از معانی «عرف» صبر و شکیبایی
و تحمل است.
(1)


  حضرت آدم (ع) در عرفات:


فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّه
کَلماتًُ فتابَ عَلیهِ اِنَّه’ هو التَّوابُ الرّحیمْ

آدم از پروردگارش کلماتی دریافت
داشت و با آن بسوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت، چه او توبه پذیر
مهربان است.

طبق روایت امام صادق(ع)، آدم
(ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فرار
کوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:

ـ چرا گریه می کنی ای آدم؟

ـ چگونه می توانم گریه نکنم در حالیکه
خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.

ـ ای آدم به درگاه خدا توبه کن و بسوی او
بازگرد.

ـ چگونه توبه کنم؟

جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منی
برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل
بهنگام خروج از مکه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیک گفتن را آموخت
و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع کرد و به دستور جبرئیل غسل
نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و کلماتی را که از
پروردگار دریافت کرده بود به وی تعلیم داد، این کلمات عبارت بودند از:
 

خداوندا با ستایشت تو را
تسبیح می گویم

سُبحانَکَ اللهُمَ وَ
بِحمدِک

جز تو خدایی نیست

لا الهَ الاّ اَنْتْ 

کار بد کردم و بخود ظلم نمودم

عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی

به گناه خود اعتراف می کنم

وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی
اِغْفرلی

تو مرا
ببخش که تو بخشنده مهربانی

اِنَّکَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحیمْ


آدم (ع) تا بهنگام غروب آفتاب همچنان
دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشک می ریخت، وقتیکه آفتاب غروب کرد
همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر
بپاخاست و در آنجا نیز با کلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه
گذاشت......

 

حضرت ابراهیم (ع) در عرفات

در صحرای عرفات، جبرئیل، پیک وحی الهی،
مناسک حج را به حضرت ابراهیم (ع) نیز آموخت و حضرت ابراهیم (ع) در برابر او می
فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).

 

پیامبر اسلام (ص) در عرفات

و نیز دامنه کوه عرفات در زمان صدر اسلام
کلاس صحرایی پیامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته مفسرین آخرین سوره قرآن در
صحرای عرفات بر پیغمبر (ص) نازل شد و پیغمبر این سوره را که از جامع ترین
سوره های قرآن است و دارای میثاق و پیمانهای متعدد با ملل یهود، مسیحی و
مسلمان و علمای آنها می باشد، و قوانین و احکام کلی اسلام را در بر دارد، به
مردم و شاگردانش تعلیم فرمود.

و طبق مشهور میان محدثان پیامبر (ص) در
چنین روزی سخنان تاریخی خود را در اجتماعی عظیم و با شکوه حجاج بیان داشت:

...... ای مردم سخنان مرا بشنوید! شاید
دیگر شما را در این نقطه ملاقات نکنم. شما به زودی بسوی خدا باز می
گردید. در آن جهان به اعمال نیک و بد شما رسیدگی میشود. من به شما توصیه می
کنم هرکس امانتی نزد اوست باید به صاحبش برگرداند. هان ای مردم بدانید ربا
در آئین اسلام اکیداً حرام است. از پیروی شیطان بپرهیزید. به شما سفارش می کنم که به
زنان نیکی کنید زیرا آنان امانتهای الهی در دست شما هستند، و با قوانین الهی
بر شما حلال شده اند.

......... من در میان شما دو چیز
بیادگار می گذارم که اگر به آن دو چنگ زنید گمراه نمی شوید، یکی کتاب خدا و
دیگری سنت و (عترت) من است.

هر مسلمانی با مسلمان دیگر برادر است و
همه مسلمانان جهان با یکدیگر برادرند و چیزی از اموال مسلمانان بر مسلمانی
حلال نیست مگر اینکه آنرا به طیب خاطر به دست آورده باشد.....

 

صحرای عرفات همایش شناخت و
خودسازی امام حسین (ع)

حضرت سیدالشهدا، امام حسین (ع) نیز بعد
از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهی از اصحاب از خیمه های خود در صحرای
عرفات بیرون آمدند، و روی به دامن «کوه رحمت» نهادند و در سمت چپ کوه روی به
کعبه، همایشی تشکیل دادند، که موضوع آن بمناسبت روز عرفه (روز شناخت)، شناخت
و سازندگی بود. این همایش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلکه شناخت توأم با
عمل و سازندگی و تزکیه و خودسازی بود و فهرست مطالب آن عبارت بودند از:

1ـ شناخت خدا و صفات الهی.

2ـ شناخت خود یا خودشناسی.

3ـ شناخت جهان.

4ـ شناخت آخرت.

5ـ شناخت پیامبران.

6ـ خودسازی با صفات الهی.

7ـ پرورش نفس با کمالات الهی.

8ـ توبه و بازگشت به خدای مهربان.

9ـ دور کردن صفات نکوهیده از خود با تسبیح پروردگار.

10ـ فراگیری راه تعلیم و تربیت از خدا.

11ـ شناخت و درخواست بهترین مسئلت ها.

12ـ تبدیل خود پرستی نفس به خدا پرستی.

13ـ تبدیل خود برتر بینی نفس به تواضع و فروتنی.

14ـ تبدیل خودخواهی نفس به ایثار و غیر خواهی.

15ـ تعلیم مفاهیم و ادبیات قرآن.



  

87/9/16
10:30 ع

ا وجود آنکه
«ولادیمیر پوتین»، نخست وزیر روسیه، یکی از قدرتمندترین سیاستمداران جهان
است اما اطلاعات کمی از زندگی خصوصی و دوران کودکی وی در دسترس قرار دارد.

به گزارش عصر ایران (asriran.com) به نقل از روزنامه دیلی تلگراف، چاپ لندن، در حال حاضر یک زن گرجی پیدا شده که ادعا می کند وی مادر واقعی پوتین است!

خانم «ورا پوتینا»، 82 ساله، مدعی است پوتین در سن 10 سالگی از مادرش در گرجستان جدا و به روسیه فرستاده شده است.

ورا که اکنون ساکن روستای «متخی»، واقع در 12 مایلی شهر «گوری» گرجستان
– شهری که در ماه اوت امسال در جریان منازعه برسر اوستیای جنوبی به تصرف
تانک های روسیه درآمد – است، می گوید: "من به داشتن چنین پسری که قبلاً
رئیس جمهور روسیه شده است افتخار می کنم!"

ورا معتقد است:  از زمانی که پوتین را در سال 1999 در صفحه تلویزیون
مشاهده کرده اعتقاد راسخ پیدا کرده که ولادیمیر پسرش است، ادعایی که توسط
سایر ساکنان روستا نیز تایید می شود.

به گفته خانم پوتینا که خود متولد روسیه است، پوتین بین سنین 5/2 تا ده
سالگی در این روستا زندگی کرده و سپس نزد پدربزرگ و مادربزرگ خود در منطقه
Ochyor روسیه فرستاده شده است.

به نوشته دیلی تلگراف، اسناد موجود در آرشیو قدیمی روستای «متخی» نشان
می دهد: "شخصی با نام ولادیمیر پوتین در سال 1950 با ملیت گرجستانی در
مدرسه این روستا ثبت نام کرده است."

به علاوه خانم پوتینا می گوید: "شوهرش - پدر پوتین - یک مکانیک روس بود
و ولادیمیر در اکتبر 1950 به دنیا آمد، یعنی دقیقاً دو سال قبل از تاریخ
رسمی اعلام شده برای تولد پوتین."

این ادعاها در حالی عنوان می شود که «دیمیتری رسکوف»، سخنگوی نخست وزیر
روسیه، در خصوص داستان خانم «پوتینا» گفت: "این داستان صحت ندارد و ابداً
منطبق بر واقعیت نیست."

به علاوه در متن بیوگرافی پوتین که توسط کمپین انتخاباتی وی در سال
2000 منتشر شد، آمده است: "پوتین تنها پسر بازمانده از یک کارگر کارخانه و
یک تعمیرکار سابق نیروی دریایی شوروی سابق است که سال های ابتدایی زندگی
خود را در سن پترزبورگ روسیه گذرانده است."

در عین حال خود پوتین مدعی است پدربزرگ وی آشپز مخصوص ولادیمیر لنین و جوزف استالین بوده و والدینش بر اثر سرطان فوت کرده اند.

دیلی تلگراف می نویسد: "با این حال ادعای خانم پوتینا حداقل بر این
نظریه که اطلاعات کمی در مورد دوران کودکی یکی از قدرتمندترین سیاستمداران
جهان وجود دارد، تاکید می کند. به علاوه این داستان یک بعد شخصی به جنگ
اخیر روسیه و گرجستان می بخشد."
  

87/9/16
10:29 ع

آنچه
در پی می‌آید، مصاحبه‌ای است که نزدیک به سه دهه پیش با برخی اعضای
خانواده شهدا و مرتبطین واقعه 16 آذر در روزنامه های معروف انجام شده و
برای اثربخشی بیشتر و بهتر با فاصله‌ای سی ساله امروز دوباره منتشر می‌شود.


مصاحبه با دکتر غلامرضا شریعت رضوی، برادر شهید شریعت رضوی
لازم به تذکر است که شهید شریعت رضوی، برادر همسر دکتر علی شریعتی است.

• شرایط 16 آذر 1332 را برای ما شرح دهید.

-
16 آذر سال 1332 بود و درست چند ماه از کودتای ساختگی 28 مرداد که از طرف
«سیا»ی آمریکا ایجاد شده بود، می‌گذشت. تهران حکومت نظامی و قرار بود که
«نیکسون» (در آن وقت معاون «روزولت» بود) بیاید ایران و تمام عناصر
ضددولتی تجهیز می‌شدند که یک تظاهرات وسیعی علیه نیکسون تدارک ببینند. به
این دلیل محل تمام تظاهرات ضددولتی دانشگاه تهران بود.

از مدتها
قبل علاوه بر این‌که دانشگاه توسط سربازان شاهی محاصره شده بود، در داخل
محوطه دانشگاه هم سربازان بودند، حتی در کریدور دانشکده‌ها هم رفت‌‌وآمد
می‌کردند. روز 16 آذر من با برادرم از خانه بیرون رفتیم. من سال چهارم
پزشکی بودم و در بیمارستان پهلوی سابق کارآموزی می‌رفتم و ایشان می‌رفت
دانشکده.

آن
روز گویا در یکی از کلاس‌های دانشکده مشغول درس بودند برای چند نفر از
سربازانی که در اطراف پنجره کلاس بودند آنطور که بعد خودشان گفتند شکلک
درآوردند یا به قول خودشان اهانت کردند. آنها موضوع را به افسرشان گفتند و
افسرشان هنگامی که استاد مشغول درس دادن بود، وارد کلاس می‌شوند و قصد
داشته‌اند که آن دانشجوی مورد نظر را با خودشان ببرند. استاد اعتراض
می‌کند و می‌گوید مادامی که کلاس رسمیت دارد و تمام نشده، شما حق دستگیری
اینان را ندارید. ولی آنها به زور متوسل می‌شوند و خشونت می‌کنند که باعث
می‌شود استاد با اعتراض کلاس را ترک کند و می‌رود نزد رئیس دانشکده.

دکتر
شیبانی، رئیس دانشکده، هم همصدا با استاد، نسبت به این مسأله معترض می‌شود
و به عنوان اعتراض، زنگ دانشکده بی‌موقع به صدا درمی‌آید و دانشجوها از
کلاس خارج می‌شوند و وقتی که از موضوع باخبر می‌شوند، در کریدور مرکزی
دانشکده فنی جمع می‌شوند و شروع می‌کنند به اعتراض و شعار دادن علیه
رژیم؛، از جمله برادر ما شهید مهدی شریعت رضوی که همیشه در تمام تظاهراتی
که علیه دستگاه در آن زمان به پا می‌شد، ایشان شرکت می‌کرد و از هر فرصتی
برای رسوا کردن رژیم شاه استفاده می‌کرد، شروع می‌کند به شعار دادن علیه
شاه و دستگاه و اعتراض کردن علیه وضع موجود که افسر گارد محافظ دانشگاه
دستور تیراندازی می‌دهد و دقیقا برادر ما هدفگیری می‌شود به طوری که
دفترچه‌ای که در جیب بغل ایشان بود و لباس و کارت تحصیلی‌اش را به ما
دادند، آثار گلوله که دقیقا به قلبش نشانه‌گیری کرده، رویش هست و ایشان با
آن دو نفر از یارانش احمد قندچی و مصطفی بزرگ‌نیا در اثر اصابت گلوله نقش
بر زمین می‌شوند و دانشجوها متفرق می‌شوند و بعد این سه نفر را که دقیقا
معلوم نیست که در همان لحظات اول مرده‌اند یا مانده‌اند، چون هنوز بعد از
خوردن گلوله، شعار علیه شاه و رژیم ادامه داشته و آثار یک سرنیزه که به
پای مهدی فرو می‌کنند وجود داشته است. بالاخره به وسیله کامیون‌های ارتشی
منتقل می‌شوند به بیمارستان ارتش.

پزشکی که در آن بیمارستان بوده
که بعد برای ما نقل کرده‌اند برادرش از همدوره‌های ما بود، تعریف می‌کرد
وقتی که می‌خواستند این اجساد را از کامیون خارج کنند،‌ کف کامیون خون
ایستاده بود به طوری که همان روز مرحوم قندچی و بزرگ‌نیا منتقل می‌شوند به
امامزاده عبدالله و آنجا به خاک سپرده می‌شوند.

ما بعد از این‌که
از بیمارستان می‌خواستیم برگردیم، گفتند که دانشگاه شلوغ شده و یک عده از
دانشجویان را تیر زده‌اند. به هر حال ما رفتیم بیمارستان ارتش، جواب درستی
ندادند و بعد جسته گریخته گفتند که این سه نفر شهید و به گورستان منتقل
شده‌اند.

ما رفتیم گورستان مسگرآباد، دیدیم که سرباز هست و ما را
راه ندادند. گفتند که خب اگر اینجا آوردند، دفن شده‌اند. روز بعد شنیدیم
که خودشان شبانه برده‌اند در گورستان دفن کرده‌اند. بعد توسط یکی از
آشنایان در مسگرآباد آوردیم امامزاده عبدالله و پهلوی قندچی و بزرگ‌نیا
دفن کردیم.

البته این مطلب به قدری انعکاسش در دنیا بزرگ بود که من همان وقت‌ها
یادم بود که روزنامه‌ها نوشتند، این مطلب که پلیس وارد دانشکده بشود و به
روی دانشجوی بی‌سلاح، اسلحه بکِشد و بکُشد، در دنیا بی‌سابقه است و یا
نوشته بودند که افسر فرمانده یک سربازی که در یک کشوری که به یک دانشجوی
دانشگاهی اهانت کرده بود، پاگون‌هایش را کنده و گفته بود دیگر برای من
اسباب ننگ است که افسر افرادی باشم که به خودشان اجازه بدهند به محیط علمی
دانشجو اهانت کنند.

در آن زمان به قدری محیط خفقان بود که اجازه
برگزاری مراسم ندادند؛ حتی مراسم عزاداری شخصی برای سوم یا هفتم در
منازلمان هم نگذاشتند برقرار شود. ولی بعد به علت فشار دانشجویان برای
مراسم چهلم، شهربانی اجازه داد که فقط سیصد عدد کارت چاپ شود و هر خانواده
صد عدد کارت دادند مراسم را هم فقط اجازه دادند که سر قبر این سه دانشجو
در امامزاده عبدالله برگزار شود. من خوب یادم است که روی این کارت‌ها که
از طرف دانشگاه تهیه شده بود و عکس این سه نفر رویش بود و توسط شهربانی
روی این کارت‌ها مهر زده شد؛ مسئولیت پخش کارت بر عهده خانواده بود.

یعنی
اگر کسی این کارت را بگیرد و علیه دستگاه روز مراسم کاری کند، خانواده
مسئول است و کنترل این کارت‌ها به این شکل بود که در آن روز از میدان شوش،
تمام ماشین‌ها را که می‌خواستند به طرف شهر ری بروند کنترل می‌کردند که
فقط کسانی که این کارت‌ها را دارند حق داشته باشند بروند و باز یک بار
دیگر این کارت‌ها کنار در ورودی امامزاده عبدالله توسط سربازها و پلیس
کنترل می‌شد و دقیقا یادم است که شاید ده‌ها کامیون سرباز دم در ورودی و
سه‌راه ورامین را محاصره کرده بودند، داخل گورستان هم محاصره بود.

البته
در آن روز قطعا ما زخمی‌هایی هم داشتیم که چون توسط دانشجویان از معرکه
خارج شده‌اند، ما از آمار آن اطلاعی نداریم. دولت خودش را اینطور تبرئه
می‌کرد (دولت زاهدی) که این افسر تحت تأثیر احساسات قرار گرفته و دستور
تیراندازی نداشته، خودسری کرده است، ولی بعدها معلوم شد ایشان به دلیل
خوش‌خدمتی درجه گرفته است. از آن تاریخ به بعد، آنچه در دانشکده به وقوع
پیوست و وحشیگری آنها در قبال دانشجوی بی‌پناه، خفقان شدیدی حاکم شد، به
طوری که آقای نیکسون آمد و برنامه‌هایشان را اجرا کرد و رفت. از آن سال به
بعد تا امسال (1358)، ما همه ساله روز 16 آذر را که خانواده ما به عنوان
احترام به سالروز شهادت آن سه شهید در امامزاده عبدالله حاضر می‌شدیم، به
قدری خفقان حاکم بود که روز 16 آذر در امامزاده عبدالله مساوی بود با
محاصره توسط کامیون‌های ارتشی.

از خصوصیات نفسانی و اخلاقی برادرتان یک مقداری شرح بدهید.

-
برادرم از دوره دوم دبیرستان در هر حال، یک حالت عصبانیت و عصیان و طغیانی
نسبت به جو حاکم مملکت نسبت به اختلاف طبقاتی، نسبت به توده‌های محروم و
فقیری که در هر حال هیچ چیز نداشتند، همیشه معترض بود به این وضع و من خوب
یادم است که مرتب زمزمه می‌کرد و این شعارش بود که: گر چرخ به کام ما
نگردد ... کاری بکنیم تا نگردد.

و همه را تشویق می‌‌کرد که باید
قیام کرد، باید اعتراض کرد و این شعر و این فسلفه ایشان مبین این آیه قرآن
است که «إنِ الله لا یغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما به انفسهم» و معتقد بود
که اگر مردم بجنبند، اگر نترسیم، پیروز می‌شویم.

برادرم همیشه سعی
می‌کرد که با توده تماس داشته باشد. با وجود این‌که ما یک خانواده متوسطی
بودیم، معتقد بود که باید با مردم زندگی کرد، باید دردهایشان را شکافت،
باید مشکلاتشان را دید، تنها با شنیدن این‌که مردم گرسنه‌اند یا کار
ندارند، نمی‌توانیم به دردهایشان پی ببریم؛ باید برویم توی مردم، با مردم
زندگی کنیم، مرتب ساعت‌های آزادش را با مردم فقیر به سر می‌برد؛ متأسفانه
هنوز روشنفکران ما و حتی دست‌اندرکارهای ما آنطور که باید فقر را
نمی‌شناسند؛ محرومیت در زندگی را نداشتن خانه را نداشتن آب را آنطور که
باید لمس نمی‌کنند.

شاعر می‌گوید: تو کجا نالی از این خار که در
پای تو نیست ... کی خبر داری از این درد که در جان من است. همیشه مرتب از
منزل تا دانشگاه پیاده می‌رفت حتی اتوبوس هم سوار نمی‌شد. روزی که شهید شد
وسائلی که به من تحویل دادند، توی جیب این جوان فقط شش ریال پول بود، کارت
تحصیلی و دفترچه و لباس خون‌آلود.

انعکاس شهادت این سه نفر در سطح جامعه چگونه بود؟

-
دکتر شریعتی می‌گوید: وقتی که نمی‌توانی برای از بین بردن ظلم و ستم و
بی‌عدالتی‌ها و نابرابری و فجایع طبقه حاکم بمیرانی، پس بمیر و با مرگ
خودت، شاهدی باش بر ستمی که به مردم روا می‌رود.

شهادت این سه
نفر، تجسم‌کننده این فلسفه دکتر شریعتی بود که واقعا کوس رسوایی رژیم حاکم
و کودتای فرمایشی 28 مرداد درست چند ماه بعد در همه دنیا به صدا درآمد و
در آن زمان این مطلب برای همه دنیا، عجیب بود که رژیم حتی در محیط دربسته
دانشگاه بر دانشجویان بی‌سلاح اسلحه بکشد و با گلوله صدای حق طلب آن
دانشجویان را خفه کند؛ بنابراین، شهادت این سه نفر در انقلاب بزرگی که ما
امروز داشته‌ایم که همه محاسبات دنیایی را آن طور که امام خمینی گفته‌اند،
به هم زده، مقدمه‌ای بود بر این‌که مردم بیدار باشند، دانشجوها تحریک و
تهییج شوند و متشکل بشوند به خصوص دانشجویان خارج از کشور. روز 16 آذر را
به عنوان روز قیام دانشجویی علیه قیام فاسد پهلوی می‌شناختند و این مقدمه
بود برای انقلابات بعدی دانشجویی در دنیا.

آقای دکتر، شایعه‌ای هست که این سه نفر حزب توده‌ای بوده‌اند، درست است؟

ـ
برادر خودم را که می‌شناسم در تمام تظاهرات در تمام اجتماعاتی که علیه
رژیم تشکیل می‌شد، یک پایش برادرم بود؛ برادرم وابسته به قیامی بود که
علیه رژیم حاکم مبارزه می‌کردند.

البته آن روز هم که در دانشگاه
تیر خورد، به وسیله سرنیزه جراحاتی به پایش می‌آوردند، شعار می‌داده «یا
مرگ یا مصدق» آنطور که مادرش تعریف می‌کند، ایشان مصدق را دوست داشته و به
طور کلی این سه نفر را باید جزو شهدای نهضت ملی حساب کرد.

شهودی هم هستند، مادر خود من از علاقه خاصش نسبت به مصدق اسم می‌برد و عبادتش که در خانه انجام می‌داده است.


مصاحبه با برادر شهید بزرگ‌نیا

جریان واقع را شرح دهید.

-
ساعت یک بعدازظهر تلفنا به من که برادر بزرگش هستم، اطلاع دادند که در
دانشگاه چنین اتفاقی افتاده است. من مراجعه کردم به دانشگاه. گفتند
برده‌اند به لشکر 2 زرهی. آمدم به لشکر 2 زرهی، گفتند برده‌اند بیمارستان
شماره 2 ارتش. آمدم آنجا، گفتند اجازه فرماندار نظامی را باید بگیری.‌
آمدم پیش فرماندار نظامی تهران، قسم خورد که من تا این ساعت از این واقعه
اطلاعی ندارم. شرحی نوشت و داد به من و معلوم شد که حرف‌هایشان بی‌خود
بود. مصطفی برادر بنده و شریعت رضوی شهید شده بودند و فقط قندچی در
بیمارستان بود و به ایشان آنقدر خون نرساندند که شهید شد.

برای
خاموش کردن سر و صدای دانشجویان، مأموریت داده شده بود که تظاهرات را
سرکوب بکند و بعد از واقعه 16 آذر، سرهنگ بختیار سرتیپ شد. بختیار دستور
داده بود به تمام سربازان، بخشنامه‌‌اش را آوردند و به ما دادند که «هر
سربازی برود امروز در دانشگاه بکشد، ترفیع خواهد گرفت و پاداش می‌گیرد».
بعد از واقعه فرماندار نظامی تهران هم شد.

شما به عنوان برادر و یار نزدیک شهید بزرگ‌نیا، یک مقدار از خصوصیات و رفتار انقلابی بزرگ‌نیا تعریف بکنید.

-
بسیار بسیار انسان بود و واقعا افکارش در وجود هیچ‌یک از ما نبود. کارهای
عجیبی می‌کرد، کوره‌پزخانه آن موقع اعتصاب کرده بودند، مصطفی با دوچرخه
غذا می‌برد برای کارگران کوره‌پزخانه. یک روز از دانشگاه آمد دیدم یک لباس
ناجور و وصله‌دار پوشیده. گفتم مصطفی این چیه؟ گفت: امروز یکی از دوستان
من می‌خواست برود امتحان بدهد، چون لباسش خیلی پاره و ناجور بود، من دیدم
این بچه ناراحت است، من لباس‌های خودم را کندم، دادم به او و لباس او را
پوشیدم. در مبارزه علیه شاه بی‌نهایت محکم بود. بارها بهش می‌گفتیم اگر تو
را بکشند، فقط می‌نویسند درود به روان شهید. می‌گفت برای من شهادت ارجحیت
دارد به این‌که در بستر بیماری بمیرم. تا موقعی که زنده‌ام مبارزه علیه
شاه خواهم کرد. بی‌نهایت مهربان بود.


مصاحبه با خانم قندچی، خواهر شهید احمد قندچی

خانم قندچی، به طور مختصر شهادت برادرتان را شرح بدهید.

-
والله من فقط همین را می‌دانم که صبح رفت و عصر برنگشت. چون من آن موقع
خیلی کوچک بودم. برادرم به سختی مجروح شده بود و تیر به کبدش خورده بود،
ولی به برادرم خون نرساندند. حتی برادرم تقاضا کرده بود که با خواهرش
ملاقات کند، نگذاشته بودند. بالاخره شهید شد. حتی پزشک قانونی جنازه‌اش را
به ما نداد و اجازه برگزاری مراسم را هم ندادند.

برادرم از
دوستداران دکتر مصدق بود. برجسته‌ترین فرد خانواده ما بود و حتی بهترین
فرد در میان تمام فامیل. از کلاس اول همیشه شاگرد ممتاز بود. دوران
دبیرستان را در دبیرستان شرف می‌گذراند. در دوران دبیرستان حتی اوباش
شاه‌دوست، با چاقو به برادرم حمله کردند و به پایش ضربه وارد کردند. خیلی
فعال بود. همچنین همدوره دکتر چمران، وزیر دفاع فعلی بود. او 21 سال داشت،
ولی عقل و شعور و فهمش بالاتر از سنش بود.

در ضمن باید بگویم که
رژیم پهلوی نمی‌گذاشت ما روی سنگ قبر برادرم کلمه «شهید» را بنویسیم. بعد
از یک سال موفق شدیم روی سنگ قبر، کلمه «شهید» را حک کنیم. باز آمدند
تراشیدند. بالاخره با تمام خفقانی که بر جامعه حاکم بود، باز دانشجویان چه
در داخل کشور و چه در خارج کشور، روز 16 آذر را هرچه باشکوهتر برگزار
می‌کردند.


مصاحبه با مهندس مهدی بازرگان

آقای بازرگان بفرمایید که منسب شما در سال 1332 چه بود؟

- من آن موقع فقط معلم بودم؛ استاد ماشین‌های حرارتی بودم. آقای مهندس خلیلی رئیس دانشکده فنی بود، دکتر عابدی هم معاون بود.

زمانی که 16 آذر رخ داد، شما دانشکده بودید؟

-
اتفاقا من دانشکده نبودم. بعدازظهر فهمیدم؛ یعنی زمانی که دکتر عابدی توسط
حکومت نظامی دستگیر شده بود. من پیشنهاد کردم حالا که این کار را
کرده‌اند، چون آقای دکتر عابدی یکی از استادان بود و این عمل هم به دستور
رئیس دانشکده بوده (زدن زنگ) و شخصا مسئول نیست، گفتم نامه‌ای بنویسیم و
بخواهیم که باید دکتر عابدی را آزاد بکنند؛ بلافاصله یا این‌که همه ما را
بگیرند و اگر این کار را نکنند، از همین الان درس ندهیم. من همین که این
مطلب را گفتم، گو این‌که عده زیادی از معلمان در اتاق بودند، یکی از اینور
رفت، یکی از اونور، همه در رفتند و آنهایی که در رفتند، یکیش گنجه‌ای بود،
یکیش اصفیا بود، اینها هنوز یادم هست.

آقای دکتر عابدی چرا دستگیر شده بود؟

-بچه‌ها
که سر کلاس بودند، دو تا سه سرباز آمدند به یکی از کلاس‌ها که دو تن از
شاگردها را که به قول خودشان شکلک درآورده بودند، دستگیر کنند. آمدند از
معلم خواستند که بگوید کی بودند؟ معلم هم آقای مهندس شمس ملک‌آرا بود.
ایشان هم خبر داد به رئیس دانشکده که مهندس خلیلی بود و مهندس خلیلی گفت
که اجازه ندارند بیرون دانشکده باشند و حق ندارند داخل کلاس بیایند و اگر
آمدند تو کلاس و خواستند دخالتی بکنند، به عنوان اعتراض زنگ زده شود. وقتی
سربازها رفتند تو کلاس، در همین حین، آقای دکتر عابدی دستور داده بود که
زنگ بزنند. زنگ زدند، بچه‌ها ریختند بیرون و شعار «زنده باد مصدق» دادند.
سربازها هم قبلا دستور داشتند که شروع ‌کنند به تیراندازی که تصادفا این
سه نفر کشته می‌شوند. بعد از این جریان، دکتر عابدی را گفتند «ساقی» آمد،
دکتر عابدی را گرفت.

تأثیر این جریان در اوضاع مملکتی چه بود؟

 
- آن موقع اصلا محیط و جو آشفته بود. ما خبردار بودیم و بعدا از روحانی
شنیدم. من زمانی که مدیر کل سازمان آب بودم، روحانی هم معاون من بود.
روحانی می‌گفت: «شب قبل که در هیأت وزرا کسانی که خیلی مخالفت کردند،
جهانشاه صالح و جهانبانی، اینها خیلی علیه دانشجویان نقشه کشیدند و دستور
از شب قبل بود که باید کشت، باید کوبید، تکان اگر بخورند بچه‌ها، باید
کوبید، عقب بهانه می‌گشتند و بالاخره با یک بهانه، سربازها می‌آیند، مسلسل
می‌بندند طرف دالانی که از آن صدای شعار «مصدق پیروز است، شاه پفیوز است»
می‌آمد.

زمان شما، برخورد نیروهای چپ با شما چگونه بود؟

-
آن وقت‌ها نهضت آزادی بود و جمعی دیگر از گروه‌های ملی توده‌ای‌ها هم
بودند. آن زمان مستقیما هم دستور از حزب می‌گرفتند. یک کاری یا بساطی تو
دانشکده راه می‌انداختند. مثلا اعتصابی می‌خواستند راه بیندازند یا
خواسته‌ای داشتند. باهاشون صحبت می‌شد، متقاعد می‌شدند، قبول هم می‌کردند
که این حرفشان بی‌معنی است و درست نیست. بعد می‌گفتند که خوب اجازه بدهید
که ما مذاکره کنیم. می‌رفتند، حزب می‌گفت، نه، برمی‌گشتند و می‌گفتند «نه».


مصاحبه با دکتر رحیم عابدی، معاون رئیس دانشکده فنی در سال 1332

واقعه
16 آذر، درواقع حدود صد روز بعد از سقوط دولت شادروان دکتر مصدق بود؛ یعنی
28 مرداد که کودتا شد. شهریور، مهر و آبان و 16 آذر، درست 105 روز از سقوط
دکتر مصدق می‌گذشت و خب دانشگاه تهران هم از بعد از سقوط دکتر مصدق، همیشه
کمابیش متشنج بود، تظاهراتی بود و قصد این بود که دولت «آیزنهاور» که
معاونش «نیکسون» بود، نیکسون معاون رئیس‌جمهور در ایران برای پاداشی که
شاه قرار بود به اینها بدهد، برای این‌که با آن کودتا دولت مصدق را سرنگون
کردند و شاه اختیارات تام گرفت، بیاید در دانشکده حقوق یک دکترای افتخاری
به آقای نیکسون بدهد و فکر می‌کردند که این تظاهرات و ناآرامی در
دانشجویان احتمال دارد با آمدن نیکسون بالا بگیرد.

دانشگاه ناآرام
بود. کوشش دستگاه و ارتش در این بود که یک رعب و وحشتی در دانشگاه ایجاد
بکند که نیکسون اگر آمد، دانشگاه درواقع محصلان نتواند کاری بکنند و این
نقشه 16 آذر را فراهم کردند و بنده که صبح به دانشکده رسیدم، ساعت 7:30
بود. به من خبر دادند که در دانشکده علوم چند تا کامیون ارتش هست که آنجا
مشغول دستگیری دانشجو هستند که البته بعد فهمیدیم که این نقشه قرار بود در
دانشکده علوم انجام گیرد که بعد از دانشکده علوم منتقل شد به دانشکده فنی
و برای مرعوب کردن، دانشجویان را به خط کردند و از هر پنج نفر، یک نفر را
می‌گرفتند.

دو تا از این دانشجویان که در داخل دانشکده بودند، به
ارتشی‌ها می‌خندند و یا شکلک درمی‌آورند. سربازها گستاخی پیدا می‌کنند و
می‌خواهند بیایند توی دانشگاه و این دانشجویانی که با لباس نشان کرده
بودند، دستگیر کنند. در این فرصت ما مراقب داشتیم. مخصوصا وقتی شنیدیم
دانشگاه اشغال نظامی شده، قرار مراقبت گذاشتیم و بعد معلوم شد که دو تا از
این سربازها مسلح رفته‌اند از اتاق رئیس و از رئیس خواسته‌اند که این دو
تا دانشجو را باید به ما تحویل دهید.

رئیس دانشکده هم مهندس خلیلی
بود، ایشان گفتند که نه، با این وضعی که شما آمده‌اید اتاق من، اصلا با
شما صحبت نمی‌کنم، بروید افسرتان را بگویید بیاید. سربازها می‌روند سراغ
افسر و در این فاصله زنگ کلاس شروع می‌شود و آقای مهندس خلیلی آمد پیش من
گفت: اگر به شما مراجعه کردند و افسری آمد، اینها می‌خواهند دو تا دانشجو
را بگیرند ولی ما دانشجو به کسی تحویل نمی‌دهیم. زنگ کلاس‌ها خورد و
سربازها بچه‌ها را نشان می‌کنند ضمن رفتن به کلاس و تشکیل کلاس درس. بعد
از هفت تا هشت دقیقه به من خبر دادند که کلاس دو راه و ساختمان را
نظامی‌ها اشغال کرده‌اند. من رفتم کلاس و دیدم کلاس پر از سرباز مسلح است.

چون
آقای مهندس خلیلی هم که رئیس دانشکده بود، قبل از رفتن سر کلاس به من گفت
که اگر واقعا یک چنین پیشامدی شده، چاره‌ای نداریم جز این‌که کلاس را
تعطیل کنیم، من هم دستور دادم که زنگ دانشکده را بزنند و دانشجوها آمدند
بیرون. سربازها در این فاصله دو تا دانشجو را کشان کشان آوردند توی کریدور
دانشکده و نوع رفتار سربازها دانشجوها را تحریک کرده و آمدند به هواخواهی
دانشجویان و تظاهرات شد.

شعارهای شدیدی علیه شاه و به نفع مرحوم
دکتر مصدق دادند و نتیجتا آن تحریکاتی که قرار بود بشود و رعب و وحشت
ایجاد بکنند، کردند و تیراندازی شروع شد و عده‌ای مجروح و سه نفر شهید
شدند. وضع وحشتناکی بود‌، یک رادیاتور دانشکده را هم سوراخ کرده بودند و
ریخته بود سطح دانشکده و با خون دانشجویان قاطی شده بود. خونابه دلخراشی
ایجاد شده بود. بعد هم به ما تکلیف کردند که بیایید اینجا را پاک کنید،
گفتم نه، چون اینها جرم است، هیچ وقت پاک نمی‌کند؛ باشد تا نماینده
دادستان بیاید و صورتجلسه کند.

خلاصه بنده را در اتاق حبس کردند و
بعد آقای مهندس خلیلی رفتند سراغ دکتر سیاسی که رئیس دانشگاه بود و گفتند
که وضع خیلی خراب است؛ تعداد زیادی شیشه شکسته و به ساختمان‌ها تیراندازی
شده، تعداد تیرها که شمردیم، درست 68 تیر در فضای مسدود دانشکده فنی شلیک
شده بود. آقای دکتر سیاسی ساعت یک بعدازظهر با مهندس خلیلی آمدند و در
اتاق رئیس دانشکده کمیسیونی دادیم و مشغول مذاکره بودیم.

وقتی که
این تیراندازی شد، بنده دریافتم که باید جریان را صورت‌مجلس کنم، استادان
حاضر همه امضا کردند. ساعت دو بعدازظهر یک سرهنگی آمد تو، در گوشی با دکتر
سیاسی صحبتی کرد و دکتر سیاسی قدری در هم رفت و گفت، آمده‌اند آقای دکتر
عابدی را جلب بکنند و بعد با ماشین رئیس دانشکده رفتیم. فرماندار نظامی که
در آن زمان سرلشکر دادستان، شوهرخاله شاه بود، بعد بردند زندان لشکر 2
زرهی. بنده هشت روز در آنجا بودم بازجویی‌های مفصلی از من کردند. اصرار
می‌کردند که شما چرا زنگ زده‌اید؟ البته بنده گفتم چون شما در پی یک مقصر
هستید، اگر بنده زنگ نمی‌زدم و این اتفاق در داخل کلاس می‌افتاد و در داخل
کلاس هم باز یک عده کشته می‌شدند، باز مرا می‌گرفتید، چون بالاخره شما
دنبال یک مقصر می‌گردید. شما بی‌خود تیراندازی کرده‌اید یک عده‌ای را
کشته‌اید.

این بعد از دولت مصدق بود که می‌خواستید رعب و وحشت
ایجاد کنید با وجود این نتوانستند در یک روز رسمی دکترای نیکسون را بدهند
و مجبور شدند روز جمعه بدهند. البته دانشگاه بعد از 16 آذر حدود دو هفته
تعطیل بود. حرکت دانشگاه بسیار جاندار بود و از آن به بعد، هر سال همین 16
آذر وسیله‌ای بود که دانشجویان به یاد آن 16 آذر از این شهیدان تجلیل و
واقعا نیروی خودشان را متشکل‌تر و منظم‌تر کنند.

  
مشخصات مدیر وبلاگ
 
لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
لینک‌های روزانه
 
صفحه‌های دیگر
دسته بندی موضوعی
 
انتخابات88 ، سیاسی ، موسوی ، احمدی نژاد ، انتخابات ، ایران ، اسرائیل ، عکس ، ورزشی ، خاتمی ، رضایی ، ترکیه ، کروبی ، اوباما ، آمریکا ، فوتبال ، غزه ، طنز سیاسی ، طنز ، عکس ، ازدواج ، امارات ، خامنه ای ، امید ، انتخابات 88 ، انتخابات دهم ، آمریکا ، اعدام ، عرفه ، بوش ، فیلم ، فرانسه ، ماهواره ، میر حسین موسوی ، مقام معظم رهبری ، ناجا ، ناطق نوری ، نصرالله ، هرات ، وزارت خارجه ، وزیر رفاه ، ویدئو ، یالثارات ، مثل مادر ، مسکن ، مصباح ، مصر ، معجزه ، گزارش ، گلشیفته فراهانی ، لاریجانی ، لنگه کفش ، فرهنگ ، فرهنگی ، فلسطین ، قالیباف ، قرضاوی ، کاریکاتور ، کره شمالی ، بین الملل ، پرتو ، پل نیومن ، پوتین ، پیامک ، عشق ، عراق ، عربستان ، عکس برهنه ، غیرت ، فارس ، فاکس نیوز ، افغان ، البرادعی ، الجزیره ، اسلام ، اشیای عتیقه ، اصفهان ، اعتراض ، اجتماعی ، 22 بهمن ، sms ، آلمان ، استفتاء ، اردوغان ، انتخابات ریاست جمهوری ، انرژی هسته ای ، انصار ، انقلاب ، امام ، امر به معروف ، ایرانی ، ایرنا ، بن لادن ، خبرنگار ، دانشجو ، دانشگاه ، دوربین فیلمبرداری ، رادان ، رجبی ، تلویزیون ، تیم ملی ، جاسوس ، جشنواره فجر ، جنگ ، جوادی آملی ، جوان ، چهارشنبه سوری ، چین ، حائری ، حاج علی اکبری ، حجاریان ، حماس ، حمله نظامی ، رهبر ، رهبر معظم انقلاب ، رهبری ، روزنامه ، روسیه ، روی کین ، زنان ، سارکوزی ، سازمان ملل ، سازمان ملی جوانان ، سحر ، سریال ، سید حسن نصرالله ، سیگار ، شبکه ، شهید ، شیراز ، شیعه ، شکنجه ،
صفحات اختصاصی
 
لوگوی دوستان
 
دوستان
 
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! بتلیجه وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد بهترین آرزو هایم تقدیم تو باد. عاشق آسمونی گل دختر د نـیـــای جـــوانـی .::مرکز بهترین ها ::. شلمچه xXxرنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx کربلا همچنان جاریست .:: رویش عشق::. رنگارنگه تخریبچی عاشقان سین جیم های اخلاقی .:: رمز موفقیت ::. تیشه های اشک بندیر نمازخانه بوستان بهاره ایحسب الانسان ان یترک سدی سیاست کـــــلام نـــو خط سوم پاک دیده محفل یاران آدمک ها آخوندها از مریخ نیامده اند!!! حسام سرا عشق الهی: نگاه به دین با عینک محبت، اخلاق، عرفان، وحدت مسلمین PARANDEYE 3 PA نه/ دی/ هشتاد و هشت ماه و مهر امُل هرچه می خواهد دل تنگت بگو(مشاوره) خبر هفته سرایم بوانات نوشت گاه میم سین لبیک شاه علقمه متالورژی پر شکسته زورخانه باباعلی قافله شهداء ... تا ظهور... انجمن تخصصی نرم افزارهای موبایل و اطلاعات کاربردی عشق سرخ امروز کدهای جاوا اسکریپت ( زازران )و فردا....... آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام دوزخیان زمین مذهبی سورتک زرقان پیامبر اعظم(صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) - The Holy Propht -p.b.u.h ابن یاسین امام حسین (ع) .:: گاواره ::. تخیّلات خزان‌زده یک برگ بید خبر روز ناگفته های آبجی کوچیکه عکس عــــشقـــــولـــــک رد پای . . . نورهدایت امیدزهرا فلورانس مهربون شب مهتابی شیعه مذهب برتر Shia is super relegion تکنولوژی کامپیوتر حــــــکـــــمـــــت آ بـــــــــــاد کشکول شمیم نگاهم برای تو بازمانده تنهای تنها حقیقت بهائیت ... حبل المتین ... مشکی رنگه عشقه کلبه عشق عکس و شعر برای دوستداران هنر اگر علم در ثریا باشد مردانی از فارس به آن دست می یابند(پیامبرص) ولایت علیه السلام مشک عباس مسافری تاناکجا.مجله اینترنتی طنرناکجا آباد -نثرهای ادبی سیاوش شمیم حضور شهید سید محمد شریفی علوم قرآنی Quranic Sciences عصمت infallibility بصیرت حزب اللهی مدرنیته نقد مَلَس پوست کلف کسب درآمد از طریق اینترنت .: حرف دل :. امام مهدی (عج) هر چی که می خوای؟؟؟ اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار آر.پی.جی ‏زن وقایع تارنما سلطان عشق نسیمی از بهشت ... وبلاگ گروهی بصیرت موتور سنگین ... HONDA - SUZUKI ... موتور سنگین قدرت شیطان رویای معین سکوت بیگانه ، دختری در میان مردمان .... تفریح و سرگرمی ... وب سایت اختصاصی افسانه جومونگ کجایند مردان بی ادعا؟ تو میتونی !! دانلود سرگرمی عکس کلیپ آهنگ اس ام اس جک mp3 sms دنیای امروز ما صور اسرافیل بسم الله ارحم الرحیم دسته کلید پرشین رپ (((شفای زندگی))) از یک عباس خلوت تنهایی .: 20000000 :. السَلامُ عَلیکَ یا ابا عَبدِ الله الحُسَین (ع) اس ام اس عاشقانه « عـشقی » قالب های پارسی بلاگ وبلاگ ایران اسلام پرشین موزیک بهترینها برای شماست عاشقان پرسپولیس گفتمان مذهبی ++گوشی موبایل رایگان+ مرکز دانلود رایگان free Download بهترین نرم افزار و برنامها داستان و راه های توحید جویان بزرگ سئوالهای منتظر جواب ::::: نـو ر و ز ::::: بسم الله الرحمن الرحیم هانیبال اس ام اس سرکاری اس ام اس خنده دار و اس ام اس طنز viper حمایت از ایران او برای دم هر ثانیه ام رحمتی بود عظیم! جوکستان ، اس ام اس ، جوک ، لطیفه ، طنز ،jok+sms نفس عمیق روزگار غریبی است برادر . . . گل همیشه بهار تک ستاره حرفای خودمونی من قالب های پارسی بلاگ بهجان / behjan ازدواج موقت وچالش ها شمیم وصل معبر دلی که شکسته بود وبلاگ تخصصی ترفند کوثر چهاردیواری قلم رنجه خیلی دور _ خیلی نزدیک یه دانش آموز آوای حق تنها ترین تنها *** جزیره دانلود 2008 *** عشقولانه محمد پرسپولیسی فصل انتظار انصارالمهدی(عج) کشکول صادق آهستان فقط بالای 18+ بچه دانشجو ! EmroozNews.com Today's top news :: خبرهای برتر روز در امرو اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان شیراز ##پخش مستقیم حرم امام حسین ع## وب سایت شخصی مجتبی نیکنام ©©©©هاست ارزان و قدرتمند برای وبلاگ نویسان ©©©©©©© دکتر سید احمد رضا دستغیب .:: هیچ کس ::. دکتر سید احمد رضا دستغیب نوید شاهد زن مسلمان السلام علیک یا اباصالح المهدی پرواز به بی نهایت هر کی به هر جا رسید با دلش رسید گاه نوشتهایی درباره ی هیچ چیز و همه چیز نیازمندی ها بیا برگرد به خونه از هر دری... خاطرات کبوتران حرم عشق زلف یار منطقه‏ ممنوعه همشاگردی عقیدتی ، سیاسی پایگاه بسیج حضرت صاحب الزمان علیه السلام صیغه شب بیست و چهارم - ویژه حادثه بمب گذاری در شیراز ویژه نامه فاطمیه سایت نخلستان ویژه نامه فاطمیه سایت نخلستان ویژه نامه سفر مقام معظم رهبری به استان فارس ویژه نامه نمایشگاه کتاب

ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ